همت مرد چون بلند بود

 

در همه کار ارجمند بود

 

هست همت چو مغز و کار چو پوست

 

کار هر کس به قدر همت اوست

همت همت . [ هَِ م ْ م َ ] (ع اِمص ، اِ) همة. اراده و آرزو و خواهش و عزم . (ناظم الاطباء) : همت او بر فلک ز فلخ بنا کردبر سر ایوان فکند ب...
همت همت . [ هََ ] (ع مص ) در روغن نهان شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
همت همت . [ هَِ م ْ م َ ] (اِخ ) تخلص برادر وصال شیرازی است . (از تاریخ ادبی براون ج 4 ترجمه ٔ رشید یاسمی ص 194).
همت همت . [ هَِ م ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش داراب شهرستان فسا که 65 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و توتون و ...
همت این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
بی همت بی همت . [ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) (از: بی + همت ) که همت ندارد. فاقد همت . کاهل . (ناظم الاطباء). رجوع به همت شود. || آنکه ثابت ...
علو همت عُلوّ همّت. بلندی همت. رجوع شود به علو و همت. مثال: "حال علو همت و کمال بسطت مُلک او از آن شایع تر است که در شرح آن به اِشباع حاجت اُفتد." (...
زحل همت زحل همت . [ زُ ح َ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) دارای همت بلند. آنکه بلندی همت او به بلندی زحلست : وزیر هفتم که زحل همت و مشتری سع...
سبک همت سبک همت . [ س َ ب ُ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) کم همت . (آنندراج ). بی همت . (ناظم الاطباء) : دست تنها زین جهان برداشتن دون همتی است پشت...
ملک همت ملک همت . [ م َ ل َ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) که اراده و عزم فرشتگان دارد. که طبعی بلند چون فرشتگان دارد : ملک نهاد و ملک همت و ملک ...
فلک همت فلک همت . [ ف َ ل َ هَِ م ْ م َ ](ص مرکب ) بلندهمت . (فرهنگ فارسی معین ) : بهرام اسدهیبتی ارچه که به بخشش خورشید فلک همت و برجیس حی...
نگون همت نگون همت . [ ن ِ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) کنایه از دون همت . (آنندراج ) : نگون همتان را ز تو نور نیست .امیرخسرو (از آنندراج ).
بزرگ همت بزرگ همت . [ ب ُ زُ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) بلندهمت . بلندآرزو. (ناظم الاطباء). آنکه طبع بلند دارد.بعیدالهمة. همام . (یادداشت بخط دهخدا)...
شگرف همت شگرف همت . [ ش َ / ش ِ گ َ هَِم ْ م َ ] (ص مرکب ) که همت بزرگ و بلند دارد. عظیم همت : خاقانی ازین مختصران دست بداردر کار شگرف همتان...
صاحب همت صاحب همت . [ ح ِ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) صاحب عزم . دارای اراده : و صاحب همت روشن رأی را گفت معانی کم نیاید. (کلیله و دمنه ). و ر...
عالی همت عالی همت . [ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) آنکه همت عالی دارد. بلندهمت و شریف . بزرگوار. کریم و سخی . جوانمرد. (ناظم الاطباء) : گر از شمشیر...

======

 

در اخبار و احاديثي كه از معصومين سلام‌ الله عليهم اجمعين رسيده ، از همت عالي مدح و ستايش زيادي شده و فرموده‌اند : همچنان كه مرغ با بال و پر خويش پرواز مي‌كند ، انسان هم با صفت حميده بلند همتي مي‌تواند به مقاصد عاليه خود دست يابد.
در حديثي كه زينت بخش اين بحث شد، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد :
ارزش هر كس به مقدار نظر بلند و علوّ همت اوست شخصي از حضرت پيغمبر اكرم(ص) سؤال كرد يا رسول الله دو كبوتري كه در هوا در حال پرواز هستند ، كداميك از آنها نزد شما محبوب تر است؟
فرمودند آنكه بالاتر رفته و خود را به اوج زيادتر رسانده است.
در قرآن هم كه كلام خداست به اسبان تندرويي كه از كثرت سرعت از زير سم آنها موقعي كه به سنگ برخورد مي‌كنند برق جستن مي‌كند قسم ياد فرموده :
والعاديات ضجاً فالموريات قدحاً يعني قسم به اسبان تندرويي كه در اثر سرعت و شتاب صداي نفس و شكم هاي آنها از دور شنيده مي‌شود، و هرگاه سم اسبان به سنگي برسد در اثر سرعت از زير سم آنها برق مي‌جهد، و در آيه ديگر مي‌فرمايد:
فالسابقات سبقاً يعني به آن اسباني كه در ميدان مسابقه جلو مي‌روند ، وقتي كه حيواني تندرو و چالاك اينقدر مورد علاقه حضرت احدييت است كه باو قسم مي‌خورد، پس مؤمن متقي كه گل سر سبد عالم وجود است هرگاه داراي جاني گرم و همتي عالي گرديد به چه سرحدي از سعادت قدم خواهد گذاشت و نيز علي عليه‌السلام مي‌فرمايد :
براي حيات شما قيمتي نمي‌شود فرض كرد، پس او را ارزان از دست ندهيد جز با قيمت بهشت .
ابوريجان بيروني در پي‌گيري علم شهرت خاصي دارد، مي‌گويند در لحظات آخر عمرش يكي از فقها به عيادتش آمد با اينكه رشته تخصصي او فلسفه و رياضيات و جامعه شناسي بوده و منجم خوبي هم بود، از فقيه مسئله‌اي در باره ارث پرسيد.
فقيه گفت الآن چه وقت اين مسئله است، گفت اين را هم بدانم و بميرم بهتر است؟
يا ندانم و بميرم ؟ 1
قال علي عليه‌السلام :
الفخر بالهمم العاليه لا بالرممم الباليه يعني سربلندي و افتخار به همت و فكر بلند است نه به استخوان پوسيده گذشتگان .
سعدالدين تفتازاني از علماء و پايه گذاران فن بلاغت است، از پسرش پرسيد ميل داري به چه مقامي برسي؟
گفت به مقام علمي شما، پدر گفت همتت كوتاه است، من تصميم گرفتم به مقام علمي امام صادق عليه السلام برسم ، با تلاش و كوشش به اينجا رسيده‌ام ، تو به كجا خواهي رسيد.2
باز هم خاطره‌اي از مؤلف :
موقعي كه وزارت فرهنگ و آموزش عالي مي‌رفتم با اينكه شغلم آموزش معارف اسلامي بود كه هر روز در يكي از ساختمانهاي آن وزارتخانه به پرسنل آموزش معارف اسلامي مي‌دادم، ولي همه روزه نماز را در ساختمان مركزي به جماعت مي‌خواندم طرز سلوك و رفتارم با اشخاص بقدري حسنه بود كه از شخص وزير گرفته تا طبقات پايين همه نسبت به من محبت داشتند، زيرا مردم دار بودم.
روزي اطلاع حاصل شد كه مادر يكي از كارمندان فوت كرده است به رفقا گفتم بيائيد دسته جمعي به منزلش برويم و اظهار همدردي نمائيم، اتوبوسي از پاركنيگ خواستم دسته جمعي به منزل او كه در جنوب شهر بود رفتيم، من كه در رديف جلو سوار شده بودم زودتر پياده شدم، ديدم اين بنده خدا در خانه محقر و كوچكي زندگي مي‌كند كه ظرفيت سرپا ايستادن ما را هم ندارد، به آن دوستمان گفتم اعلاميه مجلس ترحيم ‌تان را بدهيد ، تا روز معين در مجلس ختم‌تان شركت كنيم، اعلاميه را گرفتيم و برگشتيم و روز معين در مسجد و مجلس ختم شركت كرديم، و بعد از شب هفت چند نفر فرستاديم او را سركار آوردند.
ايشان به اطاق من آمد و گفت شما مرا در محل خيلي سرافراز كرديد، من در محل آدم گمنامي بودم، آمدن شما با آن تشريفات باعث سربلندي من شد، گفتم روز اول كه آمديم من در حقت دعا كردم، از خدا خواستم كه خانه بزرگتري به شما بدهد.
لبخندي زد و گفت آقا خودم مقصرم، چند سال پيش براي اولين بار مشهد رفتم، عرض كردم آقا امام رضا من از مستأجري در تهران خسته شده‌ام، از خدا بخواه به من خانه‌اي كرامت كند ولو اينكه جاي يكدست رختخواب داشته باشد، گفتم بنده خدا چرا همتت كوتاه بوده، حالا كه شخصيتي مانند حضرت امام رضا عليه‌السلام را در خانه خدا واسطه كرده‌اي چرا خانه بزرگتري نخواسته‌اي؟
من خودم هميشه نظر و همت بلندي داشته و دارم هميشه عرض كرده‌ام خدا، ميخواهم خوب بخورم، خوب بپوشم، ماشين خوب داشته باشم، خانه خوب داشته باشم، بچه خوب داشته باشم، همسر خوب داشته باشم، همينطور هم عطا فرموده، من خدا را بد عادت نكرده‌ام ، معتقدم هر طوري بخواهي همانطور مي‌دهد، خوب دقت كنيد، وقتي كه خدا را قادر مطلق مي‌دانم و خدا را بخيل و تنگ نظر نمي‌دانم، من چرا همتم كوتاه باشد؟
بعضي‌ها ميگويند خدا نان زير برفي بدهد، بهار كه شد دستم كار مي‌كند و دهانم مي‌خورد، همانطور هم به او مي‌دهد.
توصيه مي‌كنم كه هميشه همتي بلند داشته باشيد، خداوند هم بلندنظرها را دوست دارد.
بعضي‌ها مي‌گويند خدا آخرتمان را خوب كند، دنيا مي‌گذرد ، من اينطور نمي‌گويم، من مي‌گويم خدا هم اين دنيايم را خوب كن و هم آن دنيايم را، ربنا آتنا في‌الدنيا حسنه و في‌الآخره حسنه خدا كه صفت بد ندارد (بخيل و تنگ نظر نيست) بلكه كرمش حد و حصر ندارد و با ظرف بزرگ درخانه‌اش به گدائي مي‌روم.
همت بلند دار كه مردان روزگار     از همت بلند به جايي رسيده‌اند
مردي بلند همت :
سپاهيان اسكندر ، شهري را فتح كردند و پرچم حكومت اسكندر را بر فراز خانه‌هاي آنها برافراشتند پس از مدتي اسكندر وارد آن شهر شد و پرسيد :
آيا از شاهزادگان قبلي كسي در اين شهر باقي مانده ؟
جواب دادند تنها يك مرد باقي مانده و او نيز همواره در قبرستان بسر مي‌برد، و كنار قبرها را محل سكونت خود قرار داده است.
اسكندر دستور احضارش را داد ، او را مخاطب قرار داد و گفت چرا كنار قبرها را محل سكونت خود قراردادي؟
شاهزاده گفت دوست داشتم بين استخوانهاي شاهان و نوكرانشان را در گورستان مشخص كنم و از همديگر متمايز سازم، ولي به اين كار موفق نشدم، زيرا ديدم استخوانهاي همه (شاه و گدا) يكسانند.
اسكندر گفت اگر از من متابعت و پيروي كني و همتي بلند داشته باشي ، تو را به پادشاهي همين جا منصوب مي‌كنم تا شكوه و عظمت گذشته تان را بازيابي ، شاهزاده گفت همت من بلندتر از اينها است كه گفتي ، من بدنبال زندگي‌اي هستم كه مرگ نداشته باشد، بدنبال جواني‌اي هستم كه پيري نداشته باشد، بدنبال ثروتي هستم كه فقر و نداري از پي او نباشد، من بدنبال شادماني‌اي هستم كه اندوه از پي‌آن نباشد .
اسكندر گفت چنين اموري كه همت تو خواهان آنست در نزد من پيدا نمي‌شود، شاهزاده گفت پس مرا به حال خود بگذار تا بروم سراغ كسي كه (خدائي) كه اين امور (زندگي جاويد) در نزد اوست.
1- صفحه 415 اسلام و مقتضيات زمان استاد مطهري .
2- صفحه 65 رمز پيروزي مردان بزرگ نوشته استاد جعفر سبحاني چاپ هشتم.

 

=========

علوّ همّت و عظمت روح

مرحوم الهى در توضيح فصل سى و سوّم « فصوص الحكم » معلم ثانى ابونصر فارابى در آثار نفس ناطقه مى‏فرمايد :
يكى از صفات نفس ناطقه قدسيّه صفت نباهت و بلند همتى است ، در جهان هركس به هر مقامى رسيد ، از نظرِ بلند و همت عالى رسيد .
روح بزرگ هميشه به امور عالى و كارهاى ستوده و استعلاى معنوى و محاسن بزرگى آميخته است و هرگز به پستى همت و قبايح و زشتى‏هاى اخلاقى و دنائت و ذلت براى نيل به مقاصد خود تن در نخواهد داد و اين نيروى عالى خوى نفوس مستعليه است و از خواص اين خلق و اين قوه جود و سخاوت و احسان به خلق است و كريم النفس و با شجاعت و غيرت و عزت نفس زيستن است .
و هرچه انسان همتش عالى تر است ، مال و جاه دنياى بى‏ثبات در نظرش بى‏قدرتر است ، بدين جهت اگر غنى است سخى و اگر فقير است صبور مى‏باشد و در هر حال فقر و غنا خود را بزرگ مى‏داند و در عين بزرگى با كوچك و بزرگ خلق تواضع و فروتنى مى‏كند و با فقيران با ايمان و مستمندان با علم و معرفت متواضع‏تر خواهد بود و هرگز به چشم حقارت به كس نمى‏نگرد .
از كلمات اميرالمؤمنين عليه‏السلام است :
الشَّرَفُ بِالْهِمَمِ لا بِالرِّمَمِ البالِيَةِ [363] .
شرف و بزرگى به همت بلند است ، نه به استخوان پوسيده پدران .
خلاصه اين ‏كه صفت علو همت و عظمت روح كه بسيارى از اوصاف ستوده و محامد اخلاقى لازمه اوست ، يكى از نيروهاى نفس ناطقه قدسيّه است و شايد مراد از نباهت ، تنبّه و انتقالات دفعى و قوت حدس و فراست و بيدارى است .
« وَلَيْسَ لَهَا انْبِعاثٌ وَهِيَ أَشْبَهُ الأَشْياءِ بِالنُّفُوسِ الْفَلَكِيّةِ وَلَها خاصِيَّتانِ النَّزاهَةُ وَالْحِكْمَةُ »[364] .
و منبعث از جسمانيات نيست مانند نفس نباتى و حيوانى كه از كبد و قلب برانگيخته مى‏شود ، بلكه نفس قدسى از عالم تجرد و نشانه ملكوت است و منزه از ماده و ماديات و برتر از جهان حس و محسوسات و شبيه‏ترين چيز به نفوس فرشتگان عالم بالا است و اين نفس را دو خاصيت است ، يعنى دو چيز از مختصات اوست : يكى نزاهت و يكى حكمت .

معناى نزاهت و حكمت

ممكن است غرض از نزاهت راجع به كمال عقل نظرى و جنبه دانش او باشد ، يعنى تنزه ذات و ادراكات ذاتى او از ماده و غرض از حكمت راجع به كمال عقل عملى و جنبه كنش او باشد ، يعنى صدور افعال مناسب مقام انسانيت و اعمال واقع در طريق تكامل روح قدسى .
يا مراد از نزاهت ، مقام تجليه به آداب شرع و تخليه از رذايل اخلاق است و مراد از حكمت ، مقام تحليه و آراستن نفس به فضايل و كمالات انسانيت .
يا مراد از حكمت و نزاهت ، حكمت علمى و عملى است يا مقام جامعيت نشانه ملك و ملكوت يا حكمت مشهود اشيا على ما هى عليه به قدر طاقت بشرى كه در كلام رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاست :
رَبِّ أَرِنَا الأَشْياءَ كَما هِيَ [365] .
خداوندا ! اشياء را همانطور كه هستند به ما بنمايان .
و نزاهت ، تزكيه نفس است كه فرمود :
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا [366] .
بى‏ترديد كسى كه نفس را [ از آلودگى پاك كرد و ] رشد داد ، رستگار شد .
يا مراد از حكمت ، تشبّه به اله عالم يعنى : به اخلاق اللّه است و نزاهت ، زهد و تنزّه نفس از علايق جهان مادى .
و خلاصه مراد از حكمت و نزاهت عشق و علاقه علمى و عملى به عالم قدس و تجرد است .
به هر حال اين دو صفت نزاهت و حكمت به هريك از معانى مذكوره كه مآل همه يكى است به روح قدسى ناطقه انسان اختصاص دارد ، چنان‏كه نمو لازمه نفس نباتى و شهوت و غضب لازمه نفس حيوانى است ، اين وصف هم مخصوص براى نفس قدسى انسان است .

نفس كليه الهيّه

پس از مقام نفس ناطقه قدسيّه ، مرتبه نفس كليه الهيّه است، و اين نفس جوهر لاهوتى و حقيقت ظليّه الهيّه است و چنان كه نفس نباتى و حيوانى منطوى است در نفس ناطقه قدسيّه كه بعد از آن‏ها در قوس صعود است ، همين‏گونه نفس كليه الهيّه هم بعد از ناطقه قدسيّه و اشرف و اكمل از آن است و نفس قدسى منطوى در اوست و خواص و كمالات او را داراست .
اما معنى كليه الهيّه :
روحى است كه از حدود ماده و مدت و حد و نهايت مكان و زمان بزرگ تر است ، يعنى: از سرحد مكان و زمان بيرون است بلكه از ماده به معنى اعم كه مهيت امكانى است نيز قدم فراتر نهاده و به قاعده اشراق : « النَّفْسُ وَما فَوْقَها إِنِّيّاتٌ صِرْفَةٌ » . گويى وجود صرف و هستى بى‏حد و نهايت گرديده است و لازمه اين مقام شهود حضرت احديت است كه كل وجود و وجود كل است در كليه موجودات كه در هرچه نظر كردم سيماى تو مى‏بينم . « ما رَأَيْتُ شَيْئا إلاّ رَأَيْتُ اللّهَ فيهِ » .
آن روحى است كه عرض و طول زمين و آسمان را كه حدود ماده جسمانى است زير شهپر عظمت خود فراگرفته ، روحى است كه ازل و ابد ، گذشته و آينده را كه حدود زمان است در هم پيچيده و در فضاى بى‏انتهاى عالم سرمد و جهان بى‏پايان نامقيد پر و بال قدرت گشوده ، روحى است كه دو عالم مادى و مجرد ، عالم دنيا و آخرت ، عالم جسم و جان را به يكبار از محوطه خاطر بيرون كرده است .
روحى است كه از علو مقام و بلندى همت پشت پا به كون و مكان زده تا در آن روان كلى برتر از قيود جزئى ماده ، جز عشق نيايد و غير شهود حسن مطلق هيچ در وى نگنجد .

درك مقامات عالى معنوى با علوّ همت

آرى ، وقتى انسان نظرى بلند و همتى والا داشت ، از بركت اين نظر و همت بلند كه محصول ارتباط با انبيا و امامان عليهم‏السلام و اولياى الهى است مقصدى و هدفى جز حضرت حق نخواهد داشت و براى نيل به اين مقصد ، ابتدا از تماشاى آثار به يقين رسيده ، آن‏گاه با كوشش در جنب يقين به نفس قدسى نايل گشته ، سپس در حركتى ديگر به نفس كليه الهيّه رسيده ، در آن مقام به شهود جمال موفق مى‏شود و هيبت و عظمت و جلال حضرت دوست را يافته ، از ناچيزى خود دچار ترس شده و به مراقبت و مواظبت خويش مى‏كوشد كه مبادا از حضرت او دور افتد و در آن مقام به فرموده حضرت صادق عليه‏السلام به غفلت دچار گشته و به بلاى خطر عظيم گرفتار آيد !! » مسجد ، خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسيدن به نفس ناطقه قدسى و آراسته شدن به نفس كليه الهيّه ، درك هيبت و عظمت ملك‏الملوك ميسر نيست كه ساده و عادى به مسجد رفتن و اين رفت و آمد به صورت عادت در آمدن ثواب چندانى براى اهل مسجد ندارد .
بكوشيد تا آن روح عالى را به دست آورده و لايق مقام آن جناب گشته و به فيض ديدارش با چشم دل نايل آييد و در بساط آن جناب به درك عظمت و هيبت او موفق شده غرق ترس و شرم شويد و در شعله ترس و شرم آن چنان بسوزيد كه اثرى از هستى شما نماند ، چون اثر از هستى و انيت نماند به مقام فنا رسيده و به بقاى او باقى و ابدى خواهيد شد و به حضرت دوست در آن مقام خواهيد گفت :
دو عالم را به يك بار از دل تنگ
برون كرديم تا جاى تو باشد [367]
اين روح كه به واسطه آن انسان به بساط حضرت او راه مى‏يابد و آنچه بايد ببيند در آنجا مى‏بيند ، روحى است كه غير خدا كه هستى حقيقى است همه چيز در نظرش ناچيز است و به فرموده سرور مؤمنان و قبله عارفان على عليه‏السلام :
عَظُمَ الْخالِقُ في أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ في أَعْيُنِهِمْ [368] .
خداوند در باطنشان بزرگ و غير او در ديدگانشان كوچك است .
روحى است كه بر خلاف ارواح جزئيه به هيچ چيز از نظر انتفاع شخصى و استفاده مادى نمى‏نگرد ، بلكه چون ظل حق است و مستغنى به حق بر همه موجودات معطى و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست .
روحى است كه پيوسته داراى عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمى و عملى است و دوريش از عصيان حق ذاتى و اشتياقش به طاعت وى فطرى است .
روحى است كه اميال جزئى به كلى از او زايل شده و ميل كلى و عشق به نظام كل جايگزين او گرديده است .
روحى است كه تحت تأثير لذات حسى زمانى نيست و آرزوهاى موقت فانى و اوهام خيالات شيطانى در آن روح پاك مؤثر نخواهد بود .
روحى است كه او را عبداللّه ، عين‏اللّه ، يداللّه و بيت‏اللّه و خليفه‏اللّه و ظل‏اللّه و وجه‏اللّه بتوان گفت ، روحى است كه از خود فنا و به حق بقا يافته و در عين محروميت از هر نعمت به لقاى منعم و لذت شهود وى شتافته از خود پرستى رهيده ، به حقيقت پرستى رسيده ؛ خود پرستيدن را نقص ذات و پرستش خدا را كمال مطلوب يافته .
روحى است كه در عين فقر غنى است و از همه چيز عالم و تمام علل و اسباب آفرينش جز حضرت دوست خود را مستغنى يافته و از هرچه مورد نياز خلق است خويش را بى‏نياز مى‏شناسد و به زبان ذات گويد :
گر ما به فقر و فنا كمتر زخاك رهيم
از مجد و عز و غنى بر خلق پادشهيم
و چون به گنج معرفت و سلطنت شهود وصال الهى رسيده به كلى بى‏نياز از غير خداست يعنى همه چيز جز خدا را از خود بى‏اثر و معزول از تأثير شناخته است ، بلكه معدوم و فانى و باطل‏الذات مى‏داند :
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ [369] .
اين [ آفريده‏هاى شگفت و اين تغييرات و تحولات ] دليل بر اين است كه خدا فقط حق است و آنچه به جاى او مى‏پرستند باطل است ، و بى‏ترديد خدا همان والا مرتبه و بزرگ است .
روحى است كه چون خلق او را ذليل و خوار شمارند به عزّ عبوديت الهى خود را بالاتر و برتر از شاهان عالم و ذليل و حقير در پيشگاه عظمت الهى داند و به زبان ذات گويد :
بنده او شو كه به يك التفات
سلطنت هر دو جهانت دهند
روحى است كه در راه وصل محبوب صبور است و به ناز معشوق از بلا روى نتابد بلكه به زبان ذات گويد :
در بلا من ديده‏ام لذات او
مات اويم مات اويم مات او
اى بلاى تو زدولت خوب‏تر
انتقام تو زجان محبوب‏تر [370]
و به لسان استعداد سرايد :
بلايى كز تو اى پرناز آيد
به راهش دل به چشم باز آيد
كجايى اى بلا بنواز ما را
به اوج وصل ده پرواز ما را
آن روحى است كه از مختصات وى مقام رضا است و مقام تسليم و اين روح است كه مبدء وجودش خدا است بى‏وساطت علل طوليه و عرضيه و بازگشت آن هم به سوى خدا است بى‏واسطه اغيار و بى هيچ توجه به حجاب ظلمانى ممكنات و حجاب نورانى مظاهر اسما و صفات از بين و اميد بهشت و دوزخ رهيده و به وصال معشوق و معبودش ، آن حسن بى‏حد رسيده ، اين همان روحى است كه ايزد متعال فرموده :
وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي [371] .
و از روح خود در او بدمم .
اين همان روحى است كه باز فرموده :
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً [372] .
اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته ! * به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است ، باز گرد . * پس در ميان بندگانم درآى .
خلاصه نفس كليه الهيّه ، نفس مقدس و روح پاك حضرت ختمى مرتبت و خلفاى آن حضرت از اميرالمؤمنين تا مهدى قائم عليهم‏السلام است و ارواح ناطقه قدسى پيروان آن بزرگوارانند از بدو خلقت تا انتهاى عالم بشريت !!
در اوّل اين مقال و ترجمه مورد بحث گفته شد كه ما را آن قدرت عقلى و روحى نيست كه يك باره به تماشاى او برخاسته و از اين تماشا به دل و قلب هيبت گرفته و در آن مقام از غفلت كه مورث خطر عظيم است پاك باشيم .
بر ما لازم و واجب است كه از طريق تماشاى آثار ، تماشاى عقلى و علمى و روحى و عملى به آن بارگاه مقدس راه پيدا كرده و به آنچه بايد برسيم .
و در ميان آثار ، ارزنده‏تر و گسترده‏تر و پر منفعت‏تر از وجود محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه طاهرين عليهم‏السلام نيست كه اين بزرگواران مظاهر كامل و جامع اسما و صفاتند و هركس از طريق قلب و عقل و عمل به آن بزرگواران پيوست بى‏شك توفيق راه يافتن به مقام قرب و بساط انس را پيدا مى‏كند و به تماشاى جمال يار حقيقى موفق مى‏گردد و به آن هيبتى كه بايد هميشه يا به وقت عبادت در دل پيدا كند مى‏رسد ، در آن صورت حق عبادت به طور عام و حق مسجد به طور خاص ادا خواهد شد .
و چون حق عبادت و جايگاه عبادت ادا شود ، منظور نظر مولا گردى و عشق جناب او هر لحظه در دلت فزونى گيرد و به زبان حال در پيشگاه آن صاحب جلال به طور دايم چنين گويى :
جز هواى تو به سر نيست هواى دگرم
تا خبردار شدم از تو ، زخود بى‏خبرم
جان كه در روز وصالت نسپردم دانم
نفزايد شب هجران تو جز درد سرم
نفسى بيش نماندست اگر مى‏آيى
زودتر آى كه در دادن جان منتظرم
تو به بر آى كه سروم ندهد بارورى
با فروغ رخ تو جلوه ندارد قمرم
چون به آن مقام رسى ، كمال رضايت از مولا و حبيبت به تو دست دهد و آنجا را از عدل و فضل بى‏نهايت بينى و اختيار كامل را از صاحب و محبوبت دانى كه با تو از روى فضل رفتار كند به اين معنى كه از روى تفضل زياده از آنچه مستحقى به تو عنايت فرمايد يا از روى معدلت فراخور عمل تو با تو معامله كرده به تو ثواب دهد ، در هر صورت به فضل يا به عدل تسليم او خواهى بود و بر دلت از جناب او چيزى كه تو را از آن مقام دور كند نخواهد گذشت .
در آن مقام كه مقام تحير و كمال دل‏دادگى است ، جز وصل جانان چيزى براى تو مطرح نخواهد بود و چيزى هم جز فضل و كرامت و عنايت و لطف نسبت به تو براى او مطرح نخواهد بود !!
آنجاست كه تمام وجودت يك پارچه فرياد مى‏زند :
يار برداشت ز رخ پرده براى دل من
برد از من دل و بنشست به جاى دل من
نتوان گفت زمين است وسما خلوت دوست
خلوت سلطنت اوست سراى دل من
دل من بارگه سلطنت فقر و فناست
آسمان است و زمين است گداى دل من
عشق با آن‏كه هواى من و آب من ازوست
تربيت يافته از آب و هواى دل من
پنجه حسن كه معمار بناى ابدى است
كرد از آب و گل عشق بناى دل من
اى كه از غرب افق مى‏طلبى كرد اشراق
آفتاب ازل از شرق سماى دل من
دل من كشتى نوح است به درياى فنا
ناخداى دل كشتى است خداى دل من
من كه اين گونه نحيف هستم وبيمار وضعيف
حق غذاى دل من گشت و دواى دل من
به رخ زرد من آن نرگس بيمار گشود
يار بگشود در دار شفاى دل من [373]
... ادامه دارد.


 

پي نوشت :

[363] ـ غرر الحكم : 448 ، الفصل الثامن فى الهمة ، حديث 10273 .
[364] ـ بحار الأنوار : 58/85 ، تذييل وتفصيل فى بيان اقوال الحكماء .
[365] ـ عوالى اللآلى : 4/132 .
[366] ـ شمس 91 : 9 .
[367] ـ سعدى .
[368] ـ نهج البلاغة : خطبه 184 ، خطبه متقين ؛ بحار الأنوار : 64/315 ، باب 14 ، حديث 50 .
[369] ـ لقمان 31 : 30 .
[370] ـ مولوى .
[371] ـ حجر 15 : 29 .
[372] ـ فجر 89 : 27 ـ 28 .
[373] ـ صفا اصفهانى .

-----------------

در ابتدای سال جدید، باید از رهبر معظم انقلاب به دلیل انتخاب عناوین سال‌ها بر اساس دکترین‌ خود و درجهت استراتژی ‌هایی که تحول در ابعاد مختلف جامعه به وجود می‌آورد، تشکر و قدردانی کرد.

مهم‌ترین معیار در انتخاب نام سال 89 در مبانی ارزشی انقلاب اسلامی است، این مبانی ارزشی در آیات قرآن و فرمایشات و کلام اهل بیت بسیار آمده است، به طوری که می توان به بحث همت مضاعف و کار مضاعف در آیاتی از قرآن هم اشاره کرد. در روایات آمده است که «همت والا برای زندگی تان در نظر بگیرید که ثمره این همت، مقاومت در پیشبرد اهداف است».

معیار دیگری که برای انتخاب این نام مورد توجه قرار گرفته، کلام و رفتارعلمای عرفان و اخلاق است. اولین گام علمای عرفان برای همت، بیداری، آگاهی و مبارزه است. کسی که بیدار شود نقاط ضعف را پیدا و برای رفع آن همت خویش را به کار می‌برد. گام دوم علما در این راه، مبارزه با هرگونه تنبلی، سستی، عدم تدبیر و بیکاری است. جمع این دو گام انسان را به همت والایی می‌رساند که بر اساس آن برای زندگی خود بر مبنای ارزش‌های دینی برنامه‌ریزی می‌کند.

رهبر انقلاب ازیک سو به دلیل اشراف سیره آل محمد (ص) و علما و از سویی دیگر جهت ارتقای معارف دینی و تلاش برای خودکفایی ملت، عنوانی را در هر سال مطرح می‌کنند تا در جامعه فرهنگ سازی شود. نامگذاری امسال به نام "همت مضاعف و کار مضاعف" جامعه را در جهات مختلف به جهش علمی و قدرت اقتصادی و صنعتی وا می‌دارد. آسیب‌ها و چالش‌ها شناسایی شده و مسئولان نیز طبق برنامه‌های تعریف شده، تمام تلاش خود را برای رسیدن به مقام خود کفایی به کار می‌برند.

برای تحقق فرمایشات رهبری در این سال، باید وابستگی به نفت قطع شده و به صادرات فکر شود. تا زمانی که وابستگی به نفت وجود داشته باشد، تلاش و کار مضاعف هم ضعیف خواهد بود.

با توجه به اینکه همت مضاعف و کار مضاعف، آب زلال در حال حرکت در سطح جامعه به حساب می‌آید، بسیاری از فسادها با وجود همت و کار مضاعف از بین خواهد رفت. نباید از خاطر دور شود که عناصر فاسد در آب های آلوده و گل‌آلود رشد می‌کنند، بدین ترتیب هرگاه آب زلال و همت و کار مضاعف وجود داشته باشد، قدرت شفاف سازی در جامعه بالا ‌رفته و در نهایت، راه نفوذ دشمن در جامعه بسته و مردم به واقعیات آگاه می‌شوند.

* عضو جامعه روحانیت مبارز

-------------------------

دلم قرار نمي گيرد از فغان.بي تو                                


 

زتلخکامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عيش لبي تر نکرد جان.بي تو


 

سپندوار زکف داده ام عنان.بي تو


 

چون آسمان مه آلوده ام زتنگدلي
پر است سينه ام از اندوه گران.بي تو


 

نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
سر بهار ندارند بلبلان.بي تو


 

لب از حکايت شبهاي تار مي بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان.بي تو


 

چوشمع کشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم اتشي به جان.بي تو


 

زبيدلي وخموشي چونقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي.زبان.بي تو


 

از آن زمان که فروزان شدم زپرتو عشق
چو ذره ام به تکاپوي جاودان .بي تو


 

عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم
چويادم ايد از ان شکرين دهان.بي تو


 

گزاره ي غم دل را مگر کنم چوامين
جدا زخلق به محراب جمکران.بي تو


-------------

همت عالي است کشف هر چه هست


 

چکيده: بايد به اين مهم دقت داشت که توصيه به «همت مضاعف» در وهله نخست يک توصيه اخلاقي و دعوت به يک حسنه اخلاقي است که عنايت و توجه به آن موفقيت و حرکت به جلو در معنويت، فرهنگ، سياست، علم، اقتصاد و ساير مقولات را به همراه خواهد داشت.


 

ملا احمد نراقي در کتاب شريف معراج السعاده در شمار صفات رذيله متعلق به قوه غضبيه پنجمين صفت را «دنائت همت» عنوان مي کند و در توضيح آن مي فرمايد: «پستي طبع و قصور همت از طلب کارهاي بزرگ و امور عظميه خطرناک و قناعت نمودن به شغلهاي پست و اعمال جزييه.» به بيان آشکارتر آن که همت خود را در امور جزيي و ناچيز مصروف مي دارد و براي موفقيت خود اراده و کوشش بسيار ندارد از اين رذيله اخلاقي برخوردار است که مي بايست براي علاج آن دست به کار شود. کم همتي چنان در نظر بزرگان دين مذموم و قبيح است که حتي توصيه شده است با افراد دون همت طرح دوستي و رفاقت ريخته نشود و از مصاحبت با آنان پرهيز شود، چنانچه اميرالمومنين مي فرمايد: «مَنْ دَنَتْ هِمَتُهُ فلا تَصْحَبْهُ؛؛ کسي که همت والا ندارد، با او همنشيني نکن.» (غرر الحکم: 814)
چشم همت چون شود خورشيد بين
کي شود با ذره هرگز همنشين(عطار)
ملا احمد اين صفت خبيثه را نتيجه کم دلي و ضعف نفس بيان مي کند. از سوي ديگر چنانچه شيوه صاحب کتاب معراج است به بيان نقطه مقابل اين رذيله نيز اشاره اي دارد و بلند همتي را بالاترين فضايل نفساني و بزرگترين مرتبه انساني معرفي مي کند که «هر کس به جايي رسيد و به مراتب بلند نائل شد به واسطه همين صفت است.» رسول خدا فرمود: «المرء يطير بهمته کما يطير الطير بجناحيه؛ آدمي با همت خود پرواز مي کند و اوج مي گيرد، چنانچه پرنده با دو بالش.» (مناقب1: 771)
نقطه ملک جهانها همت است
بال و پر مرغ جانها همت است (عطار)
مرحوم حکيم الهي قمشه اي در کتاب حکمت الهي در توضيح فصل سي و سوم «فصوص الحکم» ابونصر فارابي در آثار نفس ناطقه مي|نويسد: «يکي از صفات نفس ناطقه قدسيه صفت نباهت و بلند همتي است، در جهان هرکس به هر مقامي رسيد، از نظر بلند و همت عالي رسيد.
روح بزرگ هميشه به امور عالي و کارهاي ستوده و استعلاي معنوي و محاسن بزرگي آميخته است و هرگز به پستي همت و قبايح و زشتيهاي اخلاقي و ذلت براي نيل به مقاصد خود تن در نخواهد داد ... و از خواص اين قوه، جود و سخاوت و احسان به خلق است و کريم النفس و با شجاعت و غيرت و عزت نفس زيستن است.
از کلمات اميرالمومنين(ع) است : «الشَرَفُ بِالْهِمَمِ لا بِالرِمَمِ البالِيَةِ »شرف و بزرگي به همت بلند است، نه به استخوان پوسيده پدران.
خلاصه اين |که صفت علو همت و عظمت روح که بسياري از اوصاف ستوده و محامد اخلاقي لازمه اوست، يکي از نيروهاي نفس ناطقه قدسيه است...» به ديگر سخن تمام نيکيها و فضايل از همت عالي سرچشمه مي گيرد و از آن سو دون همتي موجب فوت فضيلتها مي گردد. «من صغرت همته بطلت فضيلته» (غررالحکم:488)
اميرالمومنين(ع) فرمود: «قدر الرجل علي قدر همته» يعني ارزش و اندازه هر کس به اندازه همت اوست. کسي که منتهاي همت او رسيدن به يک مقام پست دنيوي است به همان اندازه ارزش دارد چرا که ظرفيت وجوديش با رسيدن به آن پر مي شود، لذا مانند همان مقام محدود و دون مايه است، اما کسي که براي آخرت و رسيدن به لقاي الهي مي کوشد چون منتهاي همتش بي نهايت است ارزشي بي انتها دارد.
هر دلي کو همت عالي بيافت
ملکت بي منتها حالي بيافت (عطار)
از بايزيد بسطامي نقل است: «صاحب همت باش و به هيچ فرو ميا که به هر چه فرو آيي بدان محجوب شوي.» در روايتي از حضرت عيسي بن مريم اهل دنيا به چهار پايان تشبيه شده اند و در بيان علت اين امر حضرت بيان مي دارد: «مثلکم في الدنيا مثل البهائم همتکم بطونکم و فروجکم» (بحارالانوار14: 288) يعني چون شما همانند بهائم هم و غمتان شکم و فرج است ارزشتان هم به همان ميزان است!
شهيد مطهري نيز در همين رابطه نمونه اي ديگر ذکر کرده است: «مثلًا در مسير علم همتها فرق مي کند. يکي قانع است که ديپلمي بگيرد و در حد يک ديپلمه معلومات داشته باشد که بي سواد نباشد. ولي ديگري را مي بينيد که اساساً به هيچ حدي از علم قانع نيست، همتش اين است که حداکثر استفاده را از عمر خودش بکند و تا آخرين لحظه عمرش از جذب و جلب و کشف مسائل علمي کوتاهي نکند.» (مجموعه آثار 23: 623)
آيت الله بهاءالديني همت عالي را اين گونه به تصوير مي کشد: «برکات خدا زياد است . در اين جهان همه چيز هست و هرکس به حسب همت خودش از آن استفاده مي کند. يکي به اقتصاد مي رسد و مي گويد: کار درست است ، بعضي به مقداري معلومات مي رسند، مي گويند: کار تمام است و ما از رفقا جلوتر هستيم و اين اشتباه انسان است . اگر مي خواهيد مقايسه کنيد؛ با تمام بشر مقايسه کنيد که نسبت به آنها صفر هستيد.»
از اين رو انسان مسلمان هميشه مي بايست افقهاي بلند را براي خود ترسيم کند و به مراتب عاليه و مناصب متعاليه انديشه کند، نگاهش به قله باشد تا به سمت قله در حرکت باشد گرچه ممکن است به آن نرسد اما همين تلاش و همت عالي به عنوان يک حسنه اخلاقي براي او مفيد است و سبب رويش و جوشش استعدادهاي او مي گردد. مشهور است يکي از علما از پسرش پرسيد ميل داري به چه مقامي برسي؟ پسر گفت به مقام علمي شما، پدر گفت همتت کوتاه است، من تصميم گرفتم به مقام علمي امام صادق(ع) برسم، با تلاش و کوشش به اينجا رسيده ام، تو به کجا خواهي رسيد؟ علاوه بر آن بر مبناي اين روايت شريفه که هر کس دو روزش مانند هم باشد مغبون است، روز به روز بايد بر تلاش و همت خود افزود. لذا بايد به اين مهم دقت داشت که توصيه به «همت مضاعف» در وهله نخست يک توصيه اخلاقي و دعوت به يک حسنه اخلاقي است که عنايت و توجه به آن موفقيت و حرکت به جلو در معنويت، فرهنگ، سياست، علم، اقتصاد و ساير مقولات را به همراه خواهد داشت.
بلبل به باغ و جغد به ويرانه تاخته است
هرکس به قدر همت خود خانه ساخته است


 

صبح صادق، ش.443، ص.6

==============

هشدارهای اجتماعی(3) از نگاه آیات و روایات(2)

پرهیز از تنبلی و بی حوصلگی

قال الباقر (ع): "إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ ... مَنْ کَسِلَ لَمْ یُؤَدِّ حَقّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یَصْبِرْ عَلَی حَقٍّ"(1)

از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می باشند و کسی که تنبل باشد حقی را نگذارد و کسی که بی حوصله باشد بر حق شکیبایی نورزد.

از جمله هشدارهایی که در فرهنگ دینی بسیار به چشم می خورد و مسلمانان را نسبت به آن بیدار باش داده اند، موضوع تنبلی و تن پروری و بی حوصلگی و کوتاهی در کار است واژه های مانند "کسل"، "ضجر" و "توانی" یعنی تنبلی و بی حوصلگی و سستی در بردارنده این صفت نا پسند و مورد نکوهش می باشند.

لغت شناسان در کالبد شکافی این واژگان گفته اند:

"الْکَسَلَ ، التَّثاقُلُ عَمّا لا یَنْبَغی التَّثاقُلُ عَنْهُ وَ لِاَجْلِ ذلکَ صارَ مَذْمُوما"(2).

تنبلی یعنی کوتاهی و سستی ورزیدن و زیر بار نرفتن چیزی که شایسته است انجام گیرد و به همین جهت این خصلت از صفتهای مذموم و مورد نکوهش بشماررود.

در حدیث اول نوشتار امام باقر (ع) با تعبیر " إیَّاکَ " هشدار داده اند و پی آمدهای منفی تنبلی و بی حوصلگی را اینگونه بر شمرده اند:

الف: اگر کسی گرفتار این صفت منفی و خصلت مذموم تنبلی شد برای ورود به کارهای بد مانعی در جلو راه نخواهد دید، انسان تنبل و تن پرور برای اداره زندگی دست به هر کار زشت و پلشت خواهد زد، برای نان ثناگر دونان خواهد شد. به تعبیر امام (ع) این صفت صفت منفی کلیدی است یعنی کلید بسیاری از زشتی ها و بدیها است و به وسیله آن دَرِ شرور و زشتی ها به روی انسان گشوده خواهد شد.

ب: انسان تنبل هرگز نمی تواند از حق دفاع کند و همواره ذلیل و محکوم و زیر دست خواهد بود. زیرا حق گرفتنی است، برای احقاق حق باید تلاش و کوشش کرد، انسان بی تحرک و بی نشاط نه از حق خودش می تواند دفاع کند و نه از حق اجتماعی پاسداری نماید.

ج: کسی که در زندگی بی حوصله و سست اراده باشد، پایداری و شکیبایی را از دست می دهد و در نتیجه در مسیر پیشرفت حق و حقیقت آسیب پذیر می گردد. گزیده فرمایش امام باقر (ع) این است: مسلمانی که تنبل و سست اراده و بی حوصله باشد نه " تَواصَوْا بِالْحَقِّ "(3) را می تواند عملی سازد و نه "تواصوا بالصّبر"(4) را می تواند به اجرا درآورد. و در نتیجه از " تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَه"(5) نیز محروم است و به فضیلت " تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی"(6)هم دست نخواهد یافت.

در روایت دیگر امام صادق (ع) فرمود:

" إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یَمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ الاْآخِرَةِ "(7)

از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارند.

اسلام دین معاش و معاد، دنیا و آخرت، و مادی و معنوی است، به دنیا و نعمتهای آن با دو چشم می نگرد. انسانهایی که در زندگی یک بعدی هستند از نظر اسلام انسانهای ایده آل نخواهند بود، اگر کسی از دنیا بگریزد به بهانه آخرت و یا آخرت را از دست بدهد به خاطر دنیا، هردو مورد نکوهش و سرزنش هستند، آنچه اسلام می پسندد داشتن دنیا و آخرت در کنار هم و با هم است.

"رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْآخِرَةِ حَسَنَةً ..."(8)

پروردگارا دنیای خوب و آخرت خوب به ما عطا فرما.

این دعایی است که همواره مؤمنان خدا باور در قنوت نمازهای واجب و مستحب خوانند و از پروردگار جهان خیر دنیا و آخرت را طلب می کنند. انسانهای تنبل و بی حوصله و سست اراده نه از دنیا بهره ای می برند و نه از آخرت طرفی خواهند بست. از این رو امام صادق (ع) هشدار می دهند که اگر می خواهید به خیر دو جهان دست یابید تن پروری و تنبلی و سستی را از خود دور کنید.

مقام معظم رهبری در تبیین این واقعیت تحلیل دلپذیری دارند که اشاره به آن روشنگر موضوع مورد بحث است:

"در اسلام زندگی بدون مبارزه، زندگی راکد، زندگی ساکن، زندگی بی تحرک و زندگی بی جوشش که اراده و عزم انسانی در آن نباشد زندگی مطلوبی نیست و انسان را به آرمانهای انسانی و اسلامی نمی رساند... یکی از بدترین دشمنهای انسان که از درون خود او سر منشأ می گیرد، تنبلی و بیکارگی و تن به کار ندادن و دل به کار ندادن است، باید با این دشمن مبارزه کرد، اگر با این دشمن مبارزه کردید و توانستید بر او فائق بیایید، آن گاه اگر دشمن خارجی هم به کشور شما حمله کرد می توانید بر او نیز فایق بیایید.... اگر انسان بر تنبلی خود غلبه پیدا نکند و تنبلی بر انسان حاکم بشود در هر میدانی که وظیفه او را فرا بخواند، انسان در آن میدان حاضر نخواهد شد. پس اولین دشمن، تنبلی و راحت طلبی انسان است، آن کسی که تن به درس، تن به کار، تن به عبادت، تن به وظایف گوناگون خانوادگی و اجتماعی نمی دهد و تسلیم تنبلی می شود، نمی تواند ادعا کند که اگر دشمن او را از بیرون تهدید کند خواهد توانست بر آن دشمن پیروز شود"(9)

بی تردید در مسیر زندگی اجتماعی موانع و دست اندازهای گوناگونی وجود دارد که باید آنها را با عزم و اراده پولادین از جلو راه برداشت تا به مقصد و مقصود راه یافت، انسان تنبل توان برداشتن این موانع را ندارد از این رو همواره در بین راه زمین گیرشود و از رسیدن به قله سعادت و عزت باز می ماند.

کسی که می خواهد در زندگی اجتماعی آبرومند زندگی کند باید توانمندی های خدا دادی خود را به کار گیرد و ضعف و سستی را از خود دور سازد و با نیروهای راهزن که از آن جمله است تنبلی و بی حوصلگی مبارزه کند.

انسانهایی که بی حوصله و سست اراده و دون همت و تن پرورند گرفتاریهای گوناگونی پیدا می کنند که در روایات به برخی از آنها اشاره شده است.

علی (ع) فرمود: " مِنْ سَبَبِ الْحِرْمَانِ التَّوَانِی "(10)یکی از عوامل محرومیت سستی (در کار) است.

و نیز فرمود:

" التَّوَانِی إِضَاعَةٌ "(11) سستی و اهمال در کار نابود کننده (عمر و فرصت) است.

در جای دیگر فرمود:"مِنَ التَّوَانِی یَتَوَلَّدُ الْکَسَلُ"(12) از سستی است که تنبلی زاییده می شود.

پیشوایان دینی در لابلای نیایش و دعاهایشان از صفت کسالت و تنبلی و بی حوصلگی به خدا پناه می بردند امام سجاد(ع) می فرماید: "اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ"(13).

بار خدایا، من از غم و اندوه و ناتوانی و تنبلی به تو پناه می برم.

نشاط و عزم

در برابر این هشدار هدایت هم وجود دارد، اگر کسی بخواهد از تنبلی و سست ارادگی و بی حوصلگی برهد باید در پی روحیه با نشاط و عزم آهنین باشد انسانهای پرنشاط و با اراده دیو تنبلی را از سرزمین وجود خویش دور می سازند و با به کارگیری انرژیهای خدادادی از موانع پیش روی یکی پس از دیگری عبور می کنند و گامهای مؤثر و سازنده ای در زمینه سلامت و سعادت زندگی اجتماعی بر می دارند.

"نشاط" در لغت به معنای "گشودن گره است"(14) آن که کاری را به آسانی و با سرعت انجام می دهد و از امروز و فردا کردن و روزمره گی خود را می رهاند انسان با نشاط نام دارد انسانهای با نشاط روحیه، نیت و عمل را با هم هماهنگ می کنند اگر روحیه انسان شیفته کاری شد و اگر شیفته خدمت به خلق خدا گردید در انجام کار سستی و تنبلی نخواهد ورزید.

انسان اگر هدفدار زندگی کند و به هدفش نیز ایمان داشته باشد در عمل سرزنده و با نشاط خواهد بود.

عالمی که به علم عشق می ورزد و طعم شیرین و دلپذیر دانش را چشیده است در دانش آموزی شب و روز نمی شناسد و به گفته خواجه طوسی:

;لذات دنیوی همه هیچ است نزد من ;در خاطر از تغییر آن هیچ ترس نیست
;روز تنعم و شب عیش و طرب مرا ;غیر از شب مطالعه و روز درس نیست

انسان مؤمن خدا باور و معاد شناس که جهان هستی را هدفمند و هشیار بیند تمام توان و تلاش خودش را به کار می گیرد که در مسیر عبودیت و بندگی از بیهودگی و عبث گرایی و سستی و تنبلی بگریزد و در انجام عمل صالح با نشاط و همراه با شوق و رغبت زندگی اجتماعی خود را ساماندهی کند.

علی (ع) در ضمن شمارش اوصاف انسانهای پرهیزگار می فرماید:"... وَ نَشَاطا فِی هُدًی"(15)(آنان) در مسیر هدایت با نشاطند.

و چه خوب ترسیم کرده عالم و عارف دلسوخته مرحوم الهی قمشه ای این حقیقت را:

;همی بینی در آن دلهای آگاه ;نشاطا فی هدی شوقا الی اللّه
;چو یابد راه کوی دلبرش را ;نشاط انگیز سازد خاطرش را
;بشارت باد مستان صفا را ;بجان پویندگان راه وفا را
;یکی را مست چشم یار کردند ;یکی دردی کش خمار کردند
;یکی را ناز جانان دار باید ;یکی را نقش بیجان جان فزاید
;تو شادی با می انگور بستان ;چه دانی شادی ایزد پرستان
;تو را زیبد نشاط آب و نانی ;نشاط عشقبازان را چه دانی

امام علی (ع) می فرماید:" الْمُؤْمِنُ یَرْغَبُ فِیمَا یَبْقَی وَ یَزْهَدُ فِیمَا یَفْنَی ... بَعِیدٌ کَسَلُهُ دَائِمٌ نَشَاطُهُ " (16)

مؤمن به آنچه باقی است عشق و رغبت نشان می دهد و از آنچه فانی است گریزان است، تنبلی از او به دور است و همواره با نشاط زندگی می کند.

پیامبر اسلام(ص) در ضمن دعا اینگونه می فرماید:

"امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکَسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَلِ"(17)

(خدایا) نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی و تنبلی و ناتوانی و بهانه آوری و زیان و دل مردگی و ملال، محفوظمان دار.

همانگونه که مشاهده می شود، در برابر روحیه منفی تنبلی روحیه مثبت نشاط و سرزندگی قرار دارد که پیشوایان معصوم آن را از خدا طلب می کردند و به پیروان خویش نیز آن را اینگونه می آموختند.

اگر نشاط فردی و اجتماعی در بین جامعه رواج یابد و جریان غالب و حاکم گردد بی تردید عزم ملی و اراده سرنوشت ساز به دنبال آن رخ می نماید از این رو در روایات در برابر سستی و بی ارادگی به عزم سفارش شده است:

علی (ع) فرمود: " ضَادُّوا التَّوَانِیَ بِالْعَزْم"(18)؛ با عزم و اراده به جنگ سستی بروید.

اگر در جامعه ای روحیه نشاط و پویایی و کوشایی همراه با عزم و اراده وجود داشته باشد آن جامعه از بسیاری از آفت ها بدور خواهد بود در نتیجه مردم جامعه سرزنده، مولّد، متحرک، و اهل کار و ابتکار خواهند شد. بنابراین باید همگان بکوشیم تا از سستی و ضعف و تنبلی و بی حوصلگی خود را برهانیم و به صفت زیبای نشاط و عزم و همت عالی، خود و جامعه دینی مان را بیاراییم.

آثار زیانبار تنبلی

در کلمات نورانی پیشوایان معصوم نسبت به پیامدهای زیانبار تنبلی و آثار ویرانگر اجتماعی آن هشدارهایی داده شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

فقر و ناداری

انسان فقیر و جامعه فقیر ذلیل و زبون است، از چشم ها می افتد و برای زندگی خویش توان برنامه ریزی و آینده نگری را ندارد. انسان نیازمند از لحاظ اجتماعی فاقد پایگاه و جایگاه است حتی اگر حرف حقی هم داشته باشد در ابراز آن احساس ناتوانی می کند. علی (ع) می فرماید:

" إِنَّ الاْءَشْیَاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَا بَیْنَهُمَا الْفَقْرَ "(19)؛آن گاه که اشیاء با یکدیگر جفت شدند، تنبلی و ناتوانی با هم ازدواج کردند و از آنها فقر متولد شد.

فقر زاییده تنبلی و بی حوصلگی و نداشتن روحیه کار و تلاش و سعی و کوشش است، کار سرمایه است و بی کاری سربارگی.

;برو کار می کن مگو چیست کار ;که سرمایه جاودانی است کار

آفت موفقیت

توفیق رفیقی است که به هر کس ندهند، اگر انسان در زندگی تلاش و تحرک نداشته باشد و بستر سازی و زمینه سازی نکند در امور مربوط به دین و دنیا به جایی نمی رسد به قول معروف "از تو حرکت از خدا برکت" اگر جوشش و کوشش نباشد رویش و زایش نخواهد بود. توفیق یعنی آماده شدن اسباب برای رسیدن به هدف و مقصود. این واقعیت آن گاه لباس واقعیت می پوشد که آدمی اهل کار و تلاش باشد.

علی (ع)فرمود: " آفَةُ النُّجْحِ الْکَسَلُ "؛(20)آفت موفقیت تنبلی است.

نرسیدن به مقصد

برای رسیدن به هدف و مقصود زندگی که همان "حیات طیبه" است، باید از ایمان و عمل صالح کمک گرفت اگر ایمان و باور باشد اما کار و عمل نباشد آدمی به هدف زندگی دست نخواهد یافت علی(ع) می فرماید:

" مَنْ دَامَ کَسَلُهُ خَابَ أَمَلُه "؛(21) کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند.

ونیز فرمود:

" عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ "(22)؛ دشمن کار، تنبلی است.

افتادن از چشم ها

کسی که روحیه کار و تلاش ندارد و کَلّ بر جامعه است از لحاظ اجتماعی فاقد جایگاه است، مردم به او اعتماد ندارند و در نتیجه از شور و مشورت با او می پرهیزند و می گویند اگر او حرفی و طرحی می داشت خودش را از این بدبختی نجات می داد. از این رو او از چشم مردم می افتد.

علی(ع) فرمود:" لَا تَتَّکِلْ فِی أُمُورِکَ عَلَی کَسْلَان"؛(23)در کارهای خود به آدم تنبل، تکیه و اعتماد نکن.

و نیز فرمود:

" لَا تَسْتَعِنْ بِکَسْلَانَ وَ لَا تَسْتَشِیرَنَّ عَاجِزا"؛(24) از آدم تنبل کمک مگیر و با ناتوان مشورت مکن.

این بود نگاهی گذرا به یکی دیگر از هشدارهای اجتماعی که از زبان پیشوایان معصوم بیان شده است، امید است جامعه دینی و مدیریت اجتماعی ما برخوردار از نشاط و طراوت و تلاش و جدیت باشند و از هرگونه سستی و تنبلی و کم کاری و بی حوصلگی دوری گزینند.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

25. میزان الحکمه،ری شهری با ترجمه فارسی، ج 11، ص5186.

26. مفردات راغب،واژه کسل.

27. سوره عصر، آیه 3.

28. همان.

29. سوره بلد، آیه 17.

30. سوره مائده، آیه 2.

31. میزان الحکمه،ری شهری با ترجمه فارسی، ج 11، ص5186.

32. سوره بقره، آیه 201.

33.سخنرانی 26/8/82.

34. میزان الحکمه،ری شهری با ترجمه فارسی، ج 11 ص 5186.

35. همان.

36. همان.

37. همان، ص 5188.

38. مفردات راغب، کلمه نشط.

39. نهج البلاغه،خ 193.

40. میزان الحکمه،ری شهری با ترجمه فارسی، ج 11،ص 5184.

41. همان، ص 5188.

42. همان.

43. همان، ص 5184.

44. همان.

45. همان.

46. همان.

47. همان.

48. همان.

============

اشاره
در ادامه سلسله بحث های اخلاقی حضرت استاد مصباح یزدی ،  شرح بخش دیگری از وصایای امام جعفر صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب را پی می گیریم:

«یاابن جندب ان احببت ان تجاور الجلیل فی داره و تسکن الفردوس فی جواره فلتهن علیک الدنیا واجعل الموت نصب عینک و لاتدخر شیئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و علیک ما اخرت.» (1)

می دانیم که ایمان مراتبی دارد; معرفت افراد نسبت به حقایق دین متفاوت است، همت افراد نیز ذاتا با یکدیگر تفاوت دارد.ما برای نیل به هدف عالی و بلندی که به دنبال آن هستیم باید اولا، آن هدف را درست بشناسیم و به وجود آن ایمان داشته باشیم و ثانیا، همت و تلاش لازم برای رسیدن به آن هدف بلند را نیز داشته باشیم. افرادی که معرفت و ایمانشان ضعیف است، در صورت تقویت معرفت خود، این آمادگی و همت را پیدا خواهند کرد که با تلاش بیش تر به اهداف بلند خود نائل آیند.اما کسانی که همتشان ضعیف است و حتی در امور دنیایی هم همت بلندی ندارند - صرف نظر از این که امور دنیا نسبت به آخرت چه موقعیتی دارد - هر قدر هم که زمینه معرفت و ایمان برایشان فراهم باشد، هیچ گونه ترقی و پیشرفتی نخواهند داشت.به این افراد باید هشدار داد تا با تقویت همت خود، برای رسیدن به اهداف عالیه، راه صحیح را انتخاب کنند.البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ایمان و هم از نظر همت ، با یکدیگر تفاوت هایی دارند.

در این بخش از روایت، امام صادق علیه السلام در مقام یک مربی می خواهند با ایجاد انگیزه در شیعیان، همت مؤمنان را تعالی بخشند; یعنی آن ها را متوجه این مساله نمایند که فقط به فکر رهایی از عذاب جهنم نباشند، بلکه همتشان بیش از این باشد.کسانی که به معاد ایمان دارند متوجه این نکته هستند که انجام بعضی از کارها موجب عذاب ابدی می گردد، لذا سعی می کنند آن گناهان را مرتکب نشوند تا ایمانشان محفوظ بماند.این افراد اگر عذاب هایی هم در عالم برزخ داشته باشند، نهایتا به واسطه شفاعت هم که شده نجات پیدا می کنند.این پایین ترین مرتبه ایمان است.ولی کسانی که از همت بالاتری برخوردارند سعی می کنند در این دنیا به گونه ای عمل نمایند که هم در موقع جان کندن، هم در شب اول قبر و هم در عالم برزخ مبتلا به عذاب نشوند.کسانی هم هستند که همتشان از این هم بالاتر است; ایشان تنها به رهایی از عذاب و نجات از جهنم اکتفا نمی کنند، بلکه دلشان می خواهد از مقامات عالی تر و درجات بلندتری در بهشت و نیز از نعمت های بیش تری در آخرت بهره مند شوند.درجات بهشت بسیار زیاد است به گونه ای که قابل شمارش نیست.دربرخی از روایات، تعداد درجات بهشت برابر با تعداد آیات قرآن ذکر شده است; یعنی بیش از شش هزار درجه، البته به این بستگی دارد که فاصله درجات را چقدر حساب کنیم.از این رو، مؤمنان بهشتی هم، از نظر مقام و مرتبه تفاوت زیادی با یکدیگر دارند.

دسته آخر کسانی هستند که نه تنها به دنیا، بلکه به لذایذ و نعمت های بهشت هم پشت پا می زنند.آن ها تنها دل به خدا می دهند و رضایت او را می طلبند; آن چنان محبت خدا در دلشان جای گرفته است که جزرضایت اوبه چیزی نمی اندیشند.البته هیچ کس از عذاب خوشش نمی آید، همه مردم نعمت های بهشت را دوست دارند، ولی آن ها آن قدر معرفتشان بلند است و لذت لقای الهی و رضوان الهی را می دانند که هیچ چیز دیگری برایشان ارزش ندارد. تمام هم آن ها این است که بیش تر به خدا نزدیک شوند.تعبیری هم که همسر فرعون در دعای خود به کار می برد و در قرآن نیز آمده است، اشاره به همین مطلب دارد.وقتی فرعون او را تهدید کرد که اگر دست از ایمان به حضرت موسی علیه السلام بر ندارد کشته خواهد شد، خطاب به خداوند عرض می کند: «رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة » (تحریم: 11) ; پروردگارا برای من خانه ای در نزدیک خودت در بهشت قرار بده.او انواع شکنجه ها و سختی ها را به جان خرید برای این که ایمانش محفوظ بماند.او نجات از عذاب جهنم و یا بهره مندی از نعمت های بهشت را از خداوند درخواست نمی کند، بلکه به خدا می گوید می خواهم در جوار تو باشم; این همان مقام قرب است.البته خدا جسم نیست که - العیاذ بالله - یک خانه جسمانی داشته باشد، ولی رابطه معنوی بنده عاشق با خدا می تواند آن قدر زیاد باشد که مثل دو همسایه به یکدیگر نزدیک باشند.

همه انسان ها چنین همتی ندارند که از همه چیز چشم بپوشند و وقتی هم دعا می کنند بگویند خدایا من تنها قرب تو را می خواهم و دوست دارم در جوار تو باشم.البته در جوار خدا بودن یعنی داشتن همه چیز، ولی توجه بنده عاشق اصلا به آن ها نیست، بلکه فقط می خواهد فاصله ای با خدا نداشته باشد; مثل عاشقی که برای رسیدن به محبوبش همه مشکلات و سختی ها را تحمل می کند تا همیشه در کنار او باشد، او اصلا متوجه نیست که در آن جا چه به او می گذرد; زیرا همین که به محبوبش نزدیک باشد، همه چیز برایش فراهم است.البته برای رسیدن به این مقام، همتی بلند لازم است تا آدمی به جای این که تمام توجه اش معطوف به رهایی از عذاب الهی و آتش جهنم و رسیدن به نعمت های بهشتی از قبیل حورالعین و قصرهای مجلل و غذاهای لذیذ و مانند آن باشد، توجه اش به این باشد که آیا به خدا نزدیک است یا خیر.

راه رسیدن به مقام قرب خدا
اگر در میان مؤمنان کسانی به این همت بلند دست یافتند که تنها توجهشان به قرب خدا باشد، باید آن چنان معرفت خدا و محبت او در دلشان ریشه بدواند که رضوان او را بر هر چیزی مقدم بدارند.لازمه رسیدن به چنین مقامی، فراهم نمودن مقدمات آن در همین دنیاست; زیرا از این دنیا که رفتند دیگر نمی توانند کاری انجام دهند که به خدا نزدیک شوند.به دیگر سخن، همان گونه که باید برای نجات از عذاب جهنم و بهره مندی از نعمت های بهشتی، در همین دنیا تلاش کرد، کسی هم که جوار خدا را می خواهد باید مقدماتش را در همین دنیا فراهم کند.جاذبه های دنیا، هوا و هوس ها و غرایز انسانی ممکن است ما را از آن هدف اصلی دور سازد و موجب شود تا برای رسیدن به آن آرمان بلند کم تر تلاش کنیم.ما بسیاری از اوقات فراموش می کنیم که دنبال چه هستیم و می خواهیم به چه مقامی برسیم، اما کسانی که دارای همت بلندی هستند به وجود چنین مقامی آگاه اند و دلشان می خواهد به آن مقام برسند، اما نمی دانند در این راه چگونه باید با مشکلات مقابله کنند و موانع را از سر راه بردارند.آن ها نمی دانند که چه کارهایی باید انجام دهند تا بهتر و زودتر به این مقام دست یابند.

مخاطبان حضرت در این بخش از روایت، افرادی اند که همتشان ضعیف است و یا در صورت داشتن همت بلند، راه رسیدن به هدف را نمی دانند.حضرت به عبدالله بن جندب می فرمایند: اگر می خواهی با خدای صاحب جلالت مجاورت و همسایگی داشته باشی; یعنی آن قدر اوج بگیری که در میان مخلوقات، نسبتت به خدا از همه بیش تر باشد و از مراتب پست حیوانی و شیطانی دور شوی و در میان مؤمنان هم ترقی و تعالی پیدا کنی و در مقامی قرار بگیری که بعد از آن دیگر مقام مخلوقات نیست، بلکه مقام خداست، باید کاری کنی که دنیا در نظرت خوار باشد: «یا ابن جندب ان احببت ان تجاور الجلیل فی داره و تسکن الفردوس فی جواره فلتهن علیک الدنیا.» حضرت در این فراز از سخنان خود، با بیان یک توصیه کلی اخلاقی می فرمایند آنچه موجب می شود که نتوانی این راه را طی کنی این است که دنیا در نظرت بزرگ است، وقتی توجه ات به دنیا جلب می شود و دل به آن می سپاری، دیگر دلت سراغ خدا نمی رود و نمی توانی آن هدف را در دل خودت زنده نگه داری.هر چه زرق و برق دنیا بیش تر در چشم تو جلوه کند، از آن مقام دورتر می شوی; زیرا توجه ات معطوف به آن می شود.توجه انسان به هر چیزی که معطوف شد، برای همان کار می کند و به مسائل دیگر توجه نمی کند.جاذبه های دنیا مانع از تلاش ما برای رسیدن به مقامات عالی ایمان می شود; چون چشم و گوش ما را به دنبال خود می کشاند و وقتی دل به سراغ دنیا رفت، دیگر جایی برای محبت خدا در آن باقی نمی ماند.

یاد مرگ و ذخیره برای آخرت

شاید خطبه ای از نهج البلاغه را نتوان یافت که در آن اشاره ای به پستی دنیا نشده باشد، اما بعضی جاها تعبیرات بسیار کوبنده ای نسبت به دنیا دارد که برای شنوندگان و دوستان حضرت بسیار ارزنده است.امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطبه های خود، بی مقداری و زودگذری دنیا را به رطوبت باقی مانده از ظرف آبی تشبیه می کنند که آب آن را خالی کرده باشند; مگر در چنین ظرفی چقدر آب می ماند که انسان برای رفع تشنگی خود به آن توجه کند؟ در دنیا نیز همین اندازه چیز وجود دارد.حضرت در جایی دیگر، درباره پستی و بی ارزشی دنیا می فرمایند: دنیا در نظر من از آب بینی بز زکامی هم کم اهمیت تر است.

از این تعبیر رساتر، کلامی است که در خطبه ای دیگر بیان فرمودند: دنیا مثل استخوان پوسیده خوک مرده است که در دست شخص مبتلا به مرض جذام باشد.اشخاصی که مبتلا به این مرض می گردند آن قدر زشت می شوند که کسی رغبت نمی کند به آن ها نگاه کند.

حالا تصور کنید اگر در دست چنین فردی با آن قیافه وحشتناک - که انسان حتی رغبت نمی کند یک شاخه گل هم از او بگیرد - استخوان پوسیده خوک مرده ای - که زنده آن هم زشت و پلید است و گوشتش نیز حرام و نجس - باشد، آیا انسان رغبت می کند برای گرفتن آن به سراغ او برود؟ دنیا باید در نظر مؤمن این گونه باشد; یعنی باید آن قدر معرفت داشته باشد که بداند دلبستگی به دنیا او را از هدفش دور می کند.البته این سخن بدین معنا نیست که انسان از فعالیت ها و انجام وظایف فردی و اجتماعی که در دنیا دارد صرف نظر کند. انجام تکلیف یک بحث دیگری است، صحبت سر بینش و نگرش است.گاهی بر انسان واجب می شود که استخوان خوکی را هم بردارد، اما سخن در این است که انسان باید دنیا را در مقام مقایسه با آخرت، مقامات معنوی و قرب خدا چگونه ببیند.برای این که زیبایی های دنیا و به طور کلی غرایز ما موجب بی توجهی به آخرت و مقامات معنوی نگردد، همیشه باید یاد مرگ باشیم; یاد مرگ ارزش دنیا را در نظر انسان کم می کند و او را از فریب های شیطانی و زرق و برق های دنیا محفوظ نگه می دارد.حضرت می فرمایند: «واجعل الموت نصب عینک » ; همیشه به یاد مرگ باش، طوری که همیشه مرگ جلو چشمت باشد.

بینش ما نسبت به دنیا باید به گونه ای باشد که توجه بیش تری به مرگ و عالم آخرت داشته باشیم.ما تنها در صورتی می توانیم خود را از چنگال دنیا نجات دهیم که آرزوهایمان را نسبت به آینده کم کنیم و به فکر لذت های دنیایی نباشیم; تنها به فکر رفع نیاز امروزمان آن هم از راه مشروع باشیم وبرای فردایمان که نمی دانیم زنده هستیم یا نه و نسبت به آن تکلیفی نداریم، بی جهت فکرخودرامشغول نکنیم; زیرا اگر تکلیفی نسبت به آینده داشته باشیم، مربوطبه آخرت است وآخرت خواهی مساله دیگری است.حرص به دنیا و ذخیره کردن برای آینده ای که معلوم نیست آن را درک کنیم، موجب می شود که ما بیش تر دنیا زده شویم. انسان باید با این گرایش مبارزه کند و سعی نماید چیزی را برای فردایش نگه ندارد، اگر هم چیزی از زندگی اش زیاد آمد آن را انفاق کند.البته کسانی هستند که از این مقام گذشته اند و امروز وفردای دنیابرایشان تفاوتی نمی کند.اما برای کسانی که در ابتدای راه هستند، مبارزه با دنیازدگی باید جزو برنامه های زندگی آن ها باشد; مثلا ما باید تمرین کنیم که اگر پولی از زندگی مان زیاد آمد برای سال آینده و سال های بعد نگه نداریم، بلکه سعی کنیم آن را در همان سال مصرف کنیم و اگرنیازی نداریم، در راه خدا انفاق نماییم.

البته ممکن است برای کسانی که از مراتب ایمان و معرفت بالایی برخوردارند راحت تر باشد که مایحتاج سال خود را یک جا تهیه و ذخیره نمایند.حضرت سلمان رضی الله عنه جزو این دسته از افراد بود و امروز و فردای دنیا برایش تفاوتی نمی کرد.این غیر از حرص بر دنیاست; چون ایمانی که سلمان رضی الله عنه داشت با ایمان ما قابل مقایسه نیست و اصلا شاید انگیزه های الهی برتری از این کار داشته است.ولی ما که می خواهیم تمرین نماییم تا به دنیا دلبستگی پیدا نکنیم، بهتر است که به فکر ذخیره برای آینده نباشیم و این روحیه را از خود دور کنیم.به عکس، ما باید این روحیه را در خودمان تقویت کنیم که اگر چیزی از زندگی مان زیاد آمد، آن را در راه خدا مصرف نماییم.بر خلاف نظر بعضی ها که فکر می کنند بذل و بخشش و انفاق موجب از بین رفتن مال و سرمایه می شود و فقط آنچه ذخیره شود حفظ می گردد، حضرت می فرمایند: آنچه در دنیا بماند برای تو نفعی ندارد، بلکه مال تو چیزی است که برای آخرت خود ذخیره می کنی: «و لاتدخر شیئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و علیک ما اخرت.» اموالی که انسان ذخیره می کند و آن را بعد از مرگش، در این جهان باقی می گذارد، نه تنها سودی برایش نخواهد داشت، بلکه اگر آن ها از حقوق مردم باشد، گناهش برای او باقی می ماند.

از خداوند عالم می خواهیم ایمان و معرفت ما را کامل و توفیق عمل به دستور اهل بیت علیهم السلام رابه همه ماعنایت فرماید.

پی نوشت:

1- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 87، باب 24، ص 281

فصلنامه معرفت ، شماره 38 ، علامه مصباح یزدی :

================

کار و تلاش در کلام پیامبر اکرم

3-هر کس کاری می‌کند، باید آن را خوب انجام دهد.[3]

4-خدا دوست دارد وقتی کسی کار می‌کند، آن را نیکو و کامل انجام دهد.[4]

5-حق فرزند بر پدرش این است که برای او اسم خوب انتخاب کند، خوب تربیتش نماید و در کار شایسته‌ای مستقرش سازد.[5]

6-کسی که از دست‌رنج مشروع خود زندگی کند، در قیامت با پیامبران محشور می­شود و پاداش می­گیرد.[6]

7-اجر کسی که برای زندگی خود و خانواده‌اش زحمت می‌کشد، مانند اجر سرباز مجاهد است.[7]


پی نوشت:

[1] . مرتضی فرید، الحدیث: روایات تربیتی از مکتب اهل بیت (ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366، چ2، ج 2، ص 8.

[2]. ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه: سخنان و خطبه‌های رسول مکرم اسلام، تصحیح و تنظیم: عبد الرسول پیمانی؛ محمد امین شریعتی، اصفهان، انتشارات خاتم الانبیا، 1385، چ4، ص 415، ح 2796.

[3]. همان، ح 2799.

[4]. همان، ص 416، ح 2807.

=======================

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |