======
در اخبار و احاديثي كه از معصومين سلام الله عليهم اجمعين رسيده ، از همت عالي مدح و ستايش زيادي شده و فرمودهاند : همچنان كه مرغ با بال و پر خويش پرواز ميكند ، انسان هم با صفت حميده بلند همتي ميتواند به مقاصد عاليه خود دست يابد.
========= علوّ همّت و عظمت روح مرحوم الهى در توضيح فصل سى و سوّم « فصوص الحكم » معلم ثانى ابونصر فارابى در آثار نفس ناطقه مىفرمايد : معناى نزاهت و حكمت ممكن است غرض از نزاهت راجع به كمال عقل نظرى و جنبه دانش او باشد ، يعنى تنزه ذات و ادراكات ذاتى او از ماده و غرض از حكمت راجع به كمال عقل عملى و جنبه كنش او باشد ، يعنى صدور افعال مناسب مقام انسانيت و اعمال واقع در طريق تكامل روح قدسى . نفس كليه الهيّه پس از مقام نفس ناطقه قدسيّه ، مرتبه نفس كليه الهيّه است، و اين نفس جوهر لاهوتى و حقيقت ظليّه الهيّه است و چنان كه نفس نباتى و حيوانى منطوى است در نفس ناطقه قدسيّه كه بعد از آنها در قوس صعود است ، همينگونه نفس كليه الهيّه هم بعد از ناطقه قدسيّه و اشرف و اكمل از آن است و نفس قدسى منطوى در اوست و خواص و كمالات او را داراست . درك مقامات عالى معنوى با علوّ همت آرى ، وقتى انسان نظرى بلند و همتى والا داشت ، از بركت اين نظر و همت بلند كه محصول ارتباط با انبيا و امامان عليهمالسلام و اولياى الهى است مقصدى و هدفى جز حضرت حق نخواهد داشت و براى نيل به اين مقصد ، ابتدا از تماشاى آثار به يقين رسيده ، آنگاه با كوشش در جنب يقين به نفس قدسى نايل گشته ، سپس در حركتى ديگر به نفس كليه الهيّه رسيده ، در آن مقام به شهود جمال موفق مىشود و هيبت و عظمت و جلال حضرت دوست را يافته ، از ناچيزى خود دچار ترس شده و به مراقبت و مواظبت خويش مىكوشد كه مبادا از حضرت او دور افتد و در آن مقام به فرموده حضرت صادق عليهالسلام به غفلت دچار گشته و به بلاى خطر عظيم گرفتار آيد !! » مسجد ، خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسيدن به نفس ناطقه قدسى و آراسته شدن به نفس كليه الهيّه ، درك هيبت و عظمت ملكالملوك ميسر نيست كه ساده و عادى به مسجد رفتن و اين رفت و آمد به صورت عادت در آمدن ثواب چندانى براى اهل مسجد ندارد .
پي نوشت : [363] ـ غرر الحكم : 448 ، الفصل الثامن فى الهمة ، حديث 10273 . ----------------- در ابتدای سال جدید، باید از رهبر معظم انقلاب به دلیل انتخاب عناوین سالها بر اساس دکترین خود و درجهت استراتژی هایی که تحول در ابعاد مختلف جامعه به وجود میآورد، تشکر و قدردانی کرد. ------------------------- دلم قرار نمي گيرد از فغان.بي تو
زتلخکامي دوران نشد دلم فارغ
سپندوار زکف داده ام عنان.بي تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگدلي
نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
لب از حکايت شبهاي تار مي بندم
چوشمع کشته ندارم شراره اي به زبان
زبيدلي وخموشي چونقش تصويرم
از آن زمان که فروزان شدم زپرتو عشق
عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم
گزاره ي غم دل را مگر کنم چوامين
همت عالي است کشف هر چه هست
چکيده: بايد به اين مهم دقت داشت که توصيه به «همت مضاعف» در وهله نخست يک توصيه اخلاقي و دعوت به يک حسنه اخلاقي است که عنايت و توجه به آن موفقيت و حرکت به جلو در معنويت، فرهنگ، سياست، علم، اقتصاد و ساير مقولات را به همراه خواهد داشت.
ملا احمد نراقي در کتاب شريف معراج السعاده در شمار صفات رذيله متعلق به قوه غضبيه پنجمين صفت را «دنائت همت» عنوان مي کند و در توضيح آن مي فرمايد: «پستي طبع و قصور همت از طلب کارهاي بزرگ و امور عظميه خطرناک و قناعت نمودن به شغلهاي پست و اعمال جزييه.» به بيان آشکارتر آن که همت خود را در امور جزيي و ناچيز مصروف مي دارد و براي موفقيت خود اراده و کوشش بسيار ندارد از اين رذيله اخلاقي برخوردار است که مي بايست براي علاج آن دست به کار شود. کم همتي چنان در نظر بزرگان دين مذموم و قبيح است که حتي توصيه شده است با افراد دون همت طرح دوستي و رفاقت ريخته نشود و از مصاحبت با آنان پرهيز شود، چنانچه اميرالمومنين مي فرمايد: «مَنْ دَنَتْ هِمَتُهُ فلا تَصْحَبْهُ؛؛ کسي که همت والا ندارد، با او همنشيني نکن.» (غرر الحکم: 814)
صبح صادق، ش.443، ص.6 ============== هشدارهای اجتماعی(3) از نگاه آیات و روایات(2)
============ اشاره «یاابن جندب ان احببت ان تجاور الجلیل فی داره و تسکن الفردوس فی جواره فلتهن علیک الدنیا واجعل الموت نصب عینک و لاتدخر شیئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و علیک ما اخرت.» (1) می دانیم که ایمان مراتبی دارد; معرفت افراد نسبت به حقایق دین متفاوت است، همت افراد نیز ذاتا با یکدیگر تفاوت دارد.ما برای نیل به هدف عالی و بلندی که به دنبال آن هستیم باید اولا، آن هدف را درست بشناسیم و به وجود آن ایمان داشته باشیم و ثانیا، همت و تلاش لازم برای رسیدن به آن هدف بلند را نیز داشته باشیم. افرادی که معرفت و ایمانشان ضعیف است، در صورت تقویت معرفت خود، این آمادگی و همت را پیدا خواهند کرد که با تلاش بیش تر به اهداف بلند خود نائل آیند.اما کسانی که همتشان ضعیف است و حتی در امور دنیایی هم همت بلندی ندارند - صرف نظر از این که امور دنیا نسبت به آخرت چه موقعیتی دارد - هر قدر هم که زمینه معرفت و ایمان برایشان فراهم باشد، هیچ گونه ترقی و پیشرفتی نخواهند داشت.به این افراد باید هشدار داد تا با تقویت همت خود، برای رسیدن به اهداف عالیه، راه صحیح را انتخاب کنند.البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ایمان و هم از نظر همت ، با یکدیگر تفاوت هایی دارند. در این بخش از روایت، امام صادق علیه السلام در مقام یک مربی می خواهند با ایجاد انگیزه در شیعیان، همت مؤمنان را تعالی بخشند; یعنی آن ها را متوجه این مساله نمایند که فقط به فکر رهایی از عذاب جهنم نباشند، بلکه همتشان بیش از این باشد.کسانی که به معاد ایمان دارند متوجه این نکته هستند که انجام بعضی از کارها موجب عذاب ابدی می گردد، لذا سعی می کنند آن گناهان را مرتکب نشوند تا ایمانشان محفوظ بماند.این افراد اگر عذاب هایی هم در عالم برزخ داشته باشند، نهایتا به واسطه شفاعت هم که شده نجات پیدا می کنند.این پایین ترین مرتبه ایمان است.ولی کسانی که از همت بالاتری برخوردارند سعی می کنند در این دنیا به گونه ای عمل نمایند که هم در موقع جان کندن، هم در شب اول قبر و هم در عالم برزخ مبتلا به عذاب نشوند.کسانی هم هستند که همتشان از این هم بالاتر است; ایشان تنها به رهایی از عذاب و نجات از جهنم اکتفا نمی کنند، بلکه دلشان می خواهد از مقامات عالی تر و درجات بلندتری در بهشت و نیز از نعمت های بیش تری در آخرت بهره مند شوند.درجات بهشت بسیار زیاد است به گونه ای که قابل شمارش نیست.دربرخی از روایات، تعداد درجات بهشت برابر با تعداد آیات قرآن ذکر شده است; یعنی بیش از شش هزار درجه، البته به این بستگی دارد که فاصله درجات را چقدر حساب کنیم.از این رو، مؤمنان بهشتی هم، از نظر مقام و مرتبه تفاوت زیادی با یکدیگر دارند. دسته آخر کسانی هستند که نه تنها به دنیا، بلکه به لذایذ و نعمت های بهشت هم پشت پا می زنند.آن ها تنها دل به خدا می دهند و رضایت او را می طلبند; آن چنان محبت خدا در دلشان جای گرفته است که جزرضایت اوبه چیزی نمی اندیشند.البته هیچ کس از عذاب خوشش نمی آید، همه مردم نعمت های بهشت را دوست دارند، ولی آن ها آن قدر معرفتشان بلند است و لذت لقای الهی و رضوان الهی را می دانند که هیچ چیز دیگری برایشان ارزش ندارد. تمام هم آن ها این است که بیش تر به خدا نزدیک شوند.تعبیری هم که همسر فرعون در دعای خود به کار می برد و در قرآن نیز آمده است، اشاره به همین مطلب دارد.وقتی فرعون او را تهدید کرد که اگر دست از ایمان به حضرت موسی علیه السلام بر ندارد کشته خواهد شد، خطاب به خداوند عرض می کند: «رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة » (تحریم: 11) ; پروردگارا برای من خانه ای در نزدیک خودت در بهشت قرار بده.او انواع شکنجه ها و سختی ها را به جان خرید برای این که ایمانش محفوظ بماند.او نجات از عذاب جهنم و یا بهره مندی از نعمت های بهشت را از خداوند درخواست نمی کند، بلکه به خدا می گوید می خواهم در جوار تو باشم; این همان مقام قرب است.البته خدا جسم نیست که - العیاذ بالله - یک خانه جسمانی داشته باشد، ولی رابطه معنوی بنده عاشق با خدا می تواند آن قدر زیاد باشد که مثل دو همسایه به یکدیگر نزدیک باشند. همه انسان ها چنین همتی ندارند که از همه چیز چشم بپوشند و وقتی هم دعا می کنند بگویند خدایا من تنها قرب تو را می خواهم و دوست دارم در جوار تو باشم.البته در جوار خدا بودن یعنی داشتن همه چیز، ولی توجه بنده عاشق اصلا به آن ها نیست، بلکه فقط می خواهد فاصله ای با خدا نداشته باشد; مثل عاشقی که برای رسیدن به محبوبش همه مشکلات و سختی ها را تحمل می کند تا همیشه در کنار او باشد، او اصلا متوجه نیست که در آن جا چه به او می گذرد; زیرا همین که به محبوبش نزدیک باشد، همه چیز برایش فراهم است.البته برای رسیدن به این مقام، همتی بلند لازم است تا آدمی به جای این که تمام توجه اش معطوف به رهایی از عذاب الهی و آتش جهنم و رسیدن به نعمت های بهشتی از قبیل حورالعین و قصرهای مجلل و غذاهای لذیذ و مانند آن باشد، توجه اش به این باشد که آیا به خدا نزدیک است یا خیر. راه رسیدن به مقام قرب خدا مخاطبان حضرت در این بخش از روایت، افرادی اند که همتشان ضعیف است و یا در صورت داشتن همت بلند، راه رسیدن به هدف را نمی دانند.حضرت به عبدالله بن جندب می فرمایند: اگر می خواهی با خدای صاحب جلالت مجاورت و همسایگی داشته باشی; یعنی آن قدر اوج بگیری که در میان مخلوقات، نسبتت به خدا از همه بیش تر باشد و از مراتب پست حیوانی و شیطانی دور شوی و در میان مؤمنان هم ترقی و تعالی پیدا کنی و در مقامی قرار بگیری که بعد از آن دیگر مقام مخلوقات نیست، بلکه مقام خداست، باید کاری کنی که دنیا در نظرت خوار باشد: «یا ابن جندب ان احببت ان تجاور الجلیل فی داره و تسکن الفردوس فی جواره فلتهن علیک الدنیا.» حضرت در این فراز از سخنان خود، با بیان یک توصیه کلی اخلاقی می فرمایند آنچه موجب می شود که نتوانی این راه را طی کنی این است که دنیا در نظرت بزرگ است، وقتی توجه ات به دنیا جلب می شود و دل به آن می سپاری، دیگر دلت سراغ خدا نمی رود و نمی توانی آن هدف را در دل خودت زنده نگه داری.هر چه زرق و برق دنیا بیش تر در چشم تو جلوه کند، از آن مقام دورتر می شوی; زیرا توجه ات معطوف به آن می شود.توجه انسان به هر چیزی که معطوف شد، برای همان کار می کند و به مسائل دیگر توجه نمی کند.جاذبه های دنیا مانع از تلاش ما برای رسیدن به مقامات عالی ایمان می شود; چون چشم و گوش ما را به دنبال خود می کشاند و وقتی دل به سراغ دنیا رفت، دیگر جایی برای محبت خدا در آن باقی نمی ماند. یاد مرگ و ذخیره برای آخرتشاید خطبه ای از نهج البلاغه را نتوان یافت که در آن اشاره ای به پستی دنیا نشده باشد، اما بعضی جاها تعبیرات بسیار کوبنده ای نسبت به دنیا دارد که برای شنوندگان و دوستان حضرت بسیار ارزنده است.امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطبه های خود، بی مقداری و زودگذری دنیا را به رطوبت باقی مانده از ظرف آبی تشبیه می کنند که آب آن را خالی کرده باشند; مگر در چنین ظرفی چقدر آب می ماند که انسان برای رفع تشنگی خود به آن توجه کند؟ در دنیا نیز همین اندازه چیز وجود دارد.حضرت در جایی دیگر، درباره پستی و بی ارزشی دنیا می فرمایند: دنیا در نظر من از آب بینی بز زکامی هم کم اهمیت تر است. از این تعبیر رساتر، کلامی است که در خطبه ای دیگر بیان فرمودند: دنیا مثل استخوان پوسیده خوک مرده است که در دست شخص مبتلا به مرض جذام باشد.اشخاصی که مبتلا به این مرض می گردند آن قدر زشت می شوند که کسی رغبت نمی کند به آن ها نگاه کند. حالا تصور کنید اگر در دست چنین فردی با آن قیافه وحشتناک - که انسان حتی رغبت نمی کند یک شاخه گل هم از او بگیرد - استخوان پوسیده خوک مرده ای - که زنده آن هم زشت و پلید است و گوشتش نیز حرام و نجس - باشد، آیا انسان رغبت می کند برای گرفتن آن به سراغ او برود؟ دنیا باید در نظر مؤمن این گونه باشد; یعنی باید آن قدر معرفت داشته باشد که بداند دلبستگی به دنیا او را از هدفش دور می کند.البته این سخن بدین معنا نیست که انسان از فعالیت ها و انجام وظایف فردی و اجتماعی که در دنیا دارد صرف نظر کند. انجام تکلیف یک بحث دیگری است، صحبت سر بینش و نگرش است.گاهی بر انسان واجب می شود که استخوان خوکی را هم بردارد، اما سخن در این است که انسان باید دنیا را در مقام مقایسه با آخرت، مقامات معنوی و قرب خدا چگونه ببیند.برای این که زیبایی های دنیا و به طور کلی غرایز ما موجب بی توجهی به آخرت و مقامات معنوی نگردد، همیشه باید یاد مرگ باشیم; یاد مرگ ارزش دنیا را در نظر انسان کم می کند و او را از فریب های شیطانی و زرق و برق های دنیا محفوظ نگه می دارد.حضرت می فرمایند: «واجعل الموت نصب عینک » ; همیشه به یاد مرگ باش، طوری که همیشه مرگ جلو چشمت باشد. بینش ما نسبت به دنیا باید به گونه ای باشد که توجه بیش تری به مرگ و عالم آخرت داشته باشیم.ما تنها در صورتی می توانیم خود را از چنگال دنیا نجات دهیم که آرزوهایمان را نسبت به آینده کم کنیم و به فکر لذت های دنیایی نباشیم; تنها به فکر رفع نیاز امروزمان آن هم از راه مشروع باشیم وبرای فردایمان که نمی دانیم زنده هستیم یا نه و نسبت به آن تکلیفی نداریم، بی جهت فکرخودرامشغول نکنیم; زیرا اگر تکلیفی نسبت به آینده داشته باشیم، مربوطبه آخرت است وآخرت خواهی مساله دیگری است.حرص به دنیا و ذخیره کردن برای آینده ای که معلوم نیست آن را درک کنیم، موجب می شود که ما بیش تر دنیا زده شویم. انسان باید با این گرایش مبارزه کند و سعی نماید چیزی را برای فردایش نگه ندارد، اگر هم چیزی از زندگی اش زیاد آمد آن را انفاق کند.البته کسانی هستند که از این مقام گذشته اند و امروز وفردای دنیابرایشان تفاوتی نمی کند.اما برای کسانی که در ابتدای راه هستند، مبارزه با دنیازدگی باید جزو برنامه های زندگی آن ها باشد; مثلا ما باید تمرین کنیم که اگر پولی از زندگی مان زیاد آمد برای سال آینده و سال های بعد نگه نداریم، بلکه سعی کنیم آن را در همان سال مصرف کنیم و اگرنیازی نداریم، در راه خدا انفاق نماییم. البته ممکن است برای کسانی که از مراتب ایمان و معرفت بالایی برخوردارند راحت تر باشد که مایحتاج سال خود را یک جا تهیه و ذخیره نمایند.حضرت سلمان رضی الله عنه جزو این دسته از افراد بود و امروز و فردای دنیا برایش تفاوتی نمی کرد.این غیر از حرص بر دنیاست; چون ایمانی که سلمان رضی الله عنه داشت با ایمان ما قابل مقایسه نیست و اصلا شاید انگیزه های الهی برتری از این کار داشته است.ولی ما که می خواهیم تمرین نماییم تا به دنیا دلبستگی پیدا نکنیم، بهتر است که به فکر ذخیره برای آینده نباشیم و این روحیه را از خود دور کنیم.به عکس، ما باید این روحیه را در خودمان تقویت کنیم که اگر چیزی از زندگی مان زیاد آمد، آن را در راه خدا مصرف نماییم.بر خلاف نظر بعضی ها که فکر می کنند بذل و بخشش و انفاق موجب از بین رفتن مال و سرمایه می شود و فقط آنچه ذخیره شود حفظ می گردد، حضرت می فرمایند: آنچه در دنیا بماند برای تو نفعی ندارد، بلکه مال تو چیزی است که برای آخرت خود ذخیره می کنی: «و لاتدخر شیئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و علیک ما اخرت.» اموالی که انسان ذخیره می کند و آن را بعد از مرگش، در این جهان باقی می گذارد، نه تنها سودی برایش نخواهد داشت، بلکه اگر آن ها از حقوق مردم باشد، گناهش برای او باقی می ماند. از خداوند عالم می خواهیم ایمان و معرفت ما را کامل و توفیق عمل به دستور اهل بیت علیهم السلام رابه همه ماعنایت فرماید. پی نوشت:1- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 87، باب 24، ص 281 فصلنامه معرفت ، شماره 38 ، علامه مصباح یزدی : ================ کار و تلاش در کلام پیامبر اکرم3-هر کس کاری میکند، باید آن را خوب انجام دهد.[3] 4-خدا دوست دارد وقتی کسی کار میکند، آن را نیکو و کامل انجام دهد.[4] 5-حق فرزند بر پدرش این است که برای او اسم خوب انتخاب کند، خوب تربیتش نماید و در کار شایستهای مستقرش سازد.[5] 6-کسی که از دسترنج مشروع خود زندگی کند، در قیامت با پیامبران محشور میشود و پاداش میگیرد.[6] 7-اجر کسی که برای زندگی خود و خانوادهاش زحمت میکشد، مانند اجر سرباز مجاهد است.[7] پی نوشت:[1] . مرتضی فرید، الحدیث: روایات تربیتی از مکتب اهل بیت (ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366، چ2، ج 2، ص 8. [2]. ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه: سخنان و خطبههای رسول مکرم اسلام، تصحیح و تنظیم: عبد الرسول پیمانی؛ محمد امین شریعتی، اصفهان، انتشارات خاتم الانبیا، 1385، چ4، ص 415، ح 2796. [3]. همان، ح 2799. [4]. همان، ص 416، ح 2807. =======================
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
|