پس از رنسانس و در عصر روشنگري در مغرب زمين عده اي از متفکران که متاثر از قرنها مقابله با دين قرار گرفتند، درصدد برآمدند نظريات اخلاقي را سامان دهند، که بر پايه عقل يا انگيزه هاي تقريبا عمومي انسانها استوار باشد و آنها بر اين اعتقاد بودند که هيچ لزومي ندارد معيارهاي حاکم بر اخلاق از دين و عقايد ديني گرفته شود و بلکه در نزد آنها مسلم دانسته شد که معيارهاي حاکم بر اخلاق و تلاش براي مستدل ساختن يا توجيه آن معيارها، از دين و عقايد ديني جدايي پذير است. لذا بر اين اساس تلاش کردند که اخلاق سکولار را سامان دهند. اخلاق سکولار، به اخلاقي اطلاق مي شود که به نوعي از پديده وحي، خدا و دين، فاصله دارد و معتقدان بدان معمولا سعي و تلاش دارند بدون تکيه بر تعاليم وحياني، آن را مطرح نمايند. البته اين به آن معنا نيست که هر کس اخلاق سکولار را مطرح کرد، حتما بايد بي دين باشد و هيچ اعتقادي به تعاليم ديني و وحياني نداشته باشد، بلکه مي تواند با اعتقاد به آموزه هاي ديني، نظريه سکولاريزه بودن اخلاق را بپذيرد. به بيان ديگر، فرد مي تواند متدين و در عين حال پايبند به اخلاق سکولار باشد. اکثر انديشمندان اسلامي اين نظريه را نپذيرفته و بلکه معتقدند ميان دين و اخلاق ارتباط وثيقي وجود دارد به گونه اي که عمده نيازهاي اخلاقي از دين گرفته مي شود و براي رسيدن به يک نظام اخلاقي جامع و کامل بي شک نيازمند به آموزه هاي وحياني مي باشيم. اين عده از دانشمندان بر اين باورند که بهترين شيوه براي رسيدن به نظام اخلاقي اين است که از طريق وحي الهي باشد. زيرا انسان که بهترين و برترين موجودات است با توجه به شرايط و استعدادها و ظرفيت ها براي رسيدن به کمال نهايي بايد از طريق آنچه که خالق او فرموده پيش رود و مراحل کمال را طي نمايد.
در مقام بيان تفاوت اخلاق سکولار با اخلاق ديني مي توان گفت:
در اخلاق سکولار مرجعيت و وثاقت هيچ منبعي جز خود انسان پذيرفته نيست. عقل خودبنياد بشر مرجع نهايي ارزشگذاري اخلاقي است. براي شناسايي آرمانها و غايات بشر، همچنين راه رسيدن به آنها، در اخلاق ديني به متون مقدس مراجعه مي شود، اما در اخلاق سکولار فقط از عقل بشر استفاده مي شود. سکولارها آدمي را به اخلاقي فرا مي خوانند که پيوندي با دين، خدا و روز قيامت ندارد به اين معنا که هدف در مراعات ضوابط اخلاقي هيچ يک از اين امور نيست بنابراين در مقام تضمين دروني رعايت ضوابط اخلاقي و هدفمند کردن و عمل به اخلاق، ناگزير به دنيا روي آورده و دنياي بهتر را انگيزه اخلاق قرار داده اند و همان را ضامن حفظ و رعايت قواعد اخلاقي مي دانند به اين معنا که براي رسيدن به دنياي بهتر است که نبايد دروغ گفت، دزدي کرد، قتل نفس انجام داد و در حالي که دين باوران، دين و باورهاي ديني را ضامن اعتقاد و اجراي قواعد اخلاقي مي دانند آنها بر اين باورند که اعتقادات ديني انسان را به مسائل اخلاقي پايبند مي کند و بدون آنها، انسان هيچ محرک جدي براي رعايت اخلاق ندارد. اساسا يکي از کارکردهاي دين، اين است که ارزشها، خوبي و بدي هاي اخلاقي را تبيين و تعيين مي کند يعني به کمک آموزه هاي ديني و الهي، ارزشهاي رفتاري و حدود افعال آدمي مشخص مي گردد. جزئيات اعمال اختياري انسان به گونه اي است که عقل آدمي به تنهايي نمي تواند زشتي و زيبايي آنها را درک کند و تعيين ارزش آنها بوسيله دين و گزاره هاي ديني ميسر است. بنابراين اگر چه کليات ارزشهاي اخلاقي بدون گزاره هاي ديني تشخيص پذير است، ولي بسياري از مصاديق و جزئيات احکام اخلاقي به دين و آموزه هاي ديني نيازمند است. دين علاوه بر شناسايي افعال خوب و بد ضمانت اجرايي ارزشهاي اخلاقي را بر عهده دارد. بر اساس روانشناسي انسان نيز مي توان گفت که بسياري از انسانها با تشويق يا تنبيه به انجام کارهاي خوب و ترک کارهاي بد رغبت پيدا مي کنند. آموزه هاي ديني و اعتقاد به عدالت الهي و حسابرسي به اعمال بندگان در معاد، اصول و ارزشهاي اخلاقي را الزام آور مي کند.فوايد دنيوي و آخرتي افعال اخلاقي، آدميان را به سمت عمل به ارزشهاي اخلاقي سوق مي دهد و دين در شناسايي فوايد دنيوي و آخرتي آنها موثر است، علاوه بر اينکه افعال و ارزشهاي اخلاقي به هدف و غايت نهايي نيازمند است دين در تعيين هدف والاي اخلاقي نيز نقش تعيين کننده دارد.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|