آیه واحد كوچك كلام الهی است كه با پیوند جمعی از آنها، واحد بزرگتر یعنی سوره تشكیل میشود و شناخت ویژگیها و خصوصیات ساختاری آن، گامی اساسی در راه دریافت ظرافتها و نكات تفسیری آن است. گرچه دربارهٔ آیه سخن بسیار است، اما در این نوشتار، خصوصیّات ساختاری را پی میگیریم و از محورهای ذیل بحث میكنیم: 1. مفهوم آیه و چگونگی مرزبندی آیات 2. گوناگونیِ ساختار آیات 3. جمله و آیه 4. پیوستگی اجزا و دقت نظم در آیه 5. تناسب فواصل آیات با بخشهای آغازین 6. هماهنگی میان فواصل آیات 1. مفهوم آیه و چگونگی مرزبندی آیات آیه، پایه و محور اساسی در نظم قرآن و خشتی از كاخ اعجاز بیانی آن است. با وجود آنكه قرآن شعر نیست و در نثر نیز نظیری برای آن نمیتوان سراغ گرفت. آیه قطعهای هنری و ترتیلی از كلام الهی است؛ نظیر مصرع یا بیت در شعر كه خواننده در فواصل و پایانبندهای آن میایستد و پس از درنگی كوتاه، به تلاوت ادامه میدهد و معنی در ذهن او و شنونده به هم میپیوندد. بنابراین سزاوار است قاری در پایان آیه بایستد، اگرچه سخن پیوسته و معنی سلسلهوار باشد، مگر در صورتی كه وقف باعث اخلالی در معنا شود؛ همانند: «فویل للمصلّین. الّذین هم عن صلاتهم ساهون» (ماعون، 107/4 ـ 5) پس وای بر نمازگزارانی كه از نمازشان غافلاند، كه در این موارد، وقف را جایز نمیدانند و در مواردی نیز وصل از جهت معنی بهتر و نیكوتر است.1 علاّمه طباطبائی(ره) در این باره چنین مینویسد: آنچه از تامّل در تقسیمبندی طبیعی كلام عربی به قطعهها و فصلها، بهویژه آنجا كه سخن مسجّع باشد، به دست میآید و نیز نتیجهٔ تدبّر در آنچه كه از رسول خدا و اهل بیتش علیهم السلام در شمار آیات وارد شده، آن است كه هر آیه از قرآن قطعهای از سخن است كه حقش آن است كه تلاوت بر آن تكیه كرده و از قبل و بعدش جدا گردد.2 آیه در لغت به معانی گوناگونی مانند: علامت و نشانه، جماعت و گروه، و امر عجیب و شگفتآور آمده است، كه آیهٔ قرآن به تناسب هر یك از این معانی میتواند نامگذاری شده باشد.3 آیه بر بخشی از حروف و یا كلمات و یا جملههایی از قرآن اطلاق میشود، كه در ضمن سوره درج شده، و حدود آن از طریق نقل و روایت مشخص شده است، و به همین معنا نیز در روایات و در خود قرآن به كار رفته است؛ مانند آنكه میفرماید: «كتاب احكمت آیاته ثمّ فصّلت من لدن حكیم خبیر» (هود، 11/1) و یا «منه آیات محكمات» (آل عمران، 3/7) . تقسیمبندی سورهها به آیات و نیز حدود و مرزهای آیات، وحیانی است و از طریق بیان رسول اكرم(ص) میتوان آن را شناخت و اجتهاد و نظر شخصی دربارهٔ آن روا نیست. روایاتی از طریق شیعه و اهل سنّت نیز در این باره رسیده است كه توقیفی بودن آیات را تأیید میكند.4 پیامبر اسلام(ص) برای شناساندن انتهای آیات، وقف مینمودند و پس از مشخص شدن محل آن، در دیگر اوقات ممكن بود وصل نمایند و این خود سبب شده است كه اختلافات محدودی در شناخت مقطع آیات و تعداد آنها ایجاد شود.5 آهنگین بودن فواصل آیات و تناسب میان آنها نیز در بیشتر موارد، نشانگر پایان آیات است. برخی مانند جعبری دو طریق برای شناخت فواصل آیات ذكر میكنند. طریق توقیفی و افزون بر آن، طریق قیاسی كه بر اساس همانندی با آیاتی است كه در آن نص داریم.6 افزون بر اصطلاحی كه یاد شد، به هر بخش از قرآن كه حكمی را برساند نیز آیه اطلاق میشود.7
2. گوناگونی ساختار آیات آیههای قرآن كریم از نظر ساختار و نظم آهنگ از گوناگونی و تنوّع فراوانی برخور دارند، و در طول متفاوتاند؛ گاه آیه دارای یك كلمه و یا حجمی نزدیك به آن است؛ مانند: «طه»، «یس»، «الرّحمن»، «مدهامّتان» (الرحمن، 55/64)8 این بیشتر در آغاز برخی سورههاست كه بیان یك واژه یا حروفی بریده از هم و سپس درنگی كوتاه توجّه مخاطب را برای ادامهٔ سخن جلب مینماید، همانند: «الحاقّه»، «القارعة»، «والطّور»، «والفجر»، و «والضحی». گاه آیه بدون محاسبهٔ حروف، از دو كلمه تشكیل یافته است مانند: «وكتاب مسطور.فی رقّ منشور. والبیت المعمور. والسّقف المرفوع. والبحر المسجور» (طور، 52/2ـ 6).9 اگر به آغاز سورهٔ الرّحمن بنگریم، میبینیم كه سوره از یك كلمه شروع شده و سپس دو كلمه دو كلمه و سه كلمه سه كلمه ادامه مییابد و به چندین كلمه میرسد: «الرّحمن. علّم القرآن. خلق الإنسان. علّمه البیان. الشّمس و القمر بحسبان. و النّجم و الشّجر یسجدان. و السّماء رفعها و وضع المیزان…» (الرحمن، 55/1ـ 7).10 آیات بلندی نیز داریم كه به حجم یك صفحه و نزدیك به آن میرسند و بهطور كلی اگر یك صفحه از قرآن را كه 15 سطر دارد، در نظر بیاوریم، تعداد آیات آن از یك، دو و سه آیه شروع میشود و تا حدود 30 آیه و گاه بیش از آن میرسد. طولانیترین آیه، آیهٔ دِین (282 بقره) است كه یك صفحه از قرآن را فراگرفته است. كوتاهی و بلندی آیات، بهطور معمول با كوتاهی و بلندی سورهها تناسب دارد و بیشتر آیات بلند در سورههای طولانی، كه غالب آنها مدنی است و بیشتر آیات كوتاه در سورههای كوچك، كه غالب آنها مكی است، قرار دارد؛ به گونهای كه سورهٔ «بقره» كه بزرگترین سورههاست، طولانیترین آیهها را در خود جا داده است و 286 آیه، در حجم 48 صفحه (با خط عثمان طه) جای گرفته است؛ یعنی بهطور نسبی نزدیك به 6 آیه در هر صفحه. و سورهٔ «مرسلات» یا «نبأ» كمی بیشتر از30 آیه در صفحه و سورهٔ «عبس»42 آیه در یك صفحه حجم دارند. البته این قاعده استثنا نیز دارد و گاه سورههای طولانی، آیات كوتاه دارند مانند سورهٔ «شعراء» كه 227 آیه در 10 صفحه و بهطور نسبی حدود 28 آیه در هر صفحه حجم دارد. بهطور نادر در سورههای غیر طولانی ممكن است آیات طولانی یافت شود مانند آیهٔ 20 سورهٔ «مزمّل» و آیهٔ 31 سورهٔ «مدّثر».
3. جمله و آیه آیه با جمله كه پایهٔ اساسی كلام در نحو است، تفاوت دارد و تقسیم كلام قرآنی به آیات، غیر از تقسیم كلام به جملات است؛ جمله، مركبی است كه میان اجزای آن نسبت اسنادی برقرار باشد و در آن خبری به مبتدایی یا فعلی به فاعلی اسناد داده شود و در صورتیكه این جمله در رساندن یك معنی كامل باشد و شنونده را در انتظار نگذارد، كلام نام دارد. امّا آیه جزئی از سخن است كه نه از نظر معنی بلكه در خواندن و ترتیل و از نظر جلوهٔ هنری مستقل است. از اینرو گاه آیه، جملهای كامل و گاه جزئی از جمله است یعنی یك جمله از آیات چندی تشكیل میشود و آیاتی نیز وجود دارند كه شامل چندین جمله میشوند. نمونههایی از هر كدام را پیشرو دارید: الفـ جملهای كه از چندین آیه تشكیل میشود: «فامّا من أعطی و اتّقی. و صدّق بالحسنی. فسنیسّره للیسری. و امّا من بخل و استغنی. و كذّب بالحسنی. فسنیسّره للعسری» (اللیل، 92/5ـ 10).11 «انّ الّذین هم من خشیة ربّهم مشفقون . والّذین هم بایات ربّهم یؤمنون. والّذین هم بربّهم لایشركون. والّذین یؤتون ما آتوا وقلوبهم وجلة انّهم الی ربّهم راجعون. اولئك یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون» (مؤمنون، 23/57ـ 61).12 در این پنج آیه، مبتدا در آیهٔ نخست و خبر در آیهٔ پنجم آمده است. ب ـ آیه، جمله كامل و مستقل باشد: «وربّك فكبّر.وثیابك فطهّر. والرّجز فاهجر. ولا تمنن تستكثر. ولربّك فاصبر».(مدّثر، 74/3ـ 7).13 «و بنینا فوقكم سبعاً شداداً. و جعلنا سراجاً و هّاجا. و أنزلنا من المعصرات ماءً ثجّاجا لنخرج به حبّا و نباتا…» (نبأ، 78/12ـ 15).14 در این نمونهها، آیه ، جملهای است مستقل ، گرچه آیات با یكدیگر پیوند خورده و در پی هم آمدهاند. جـ آیه از چندین جملهٔ به هم پیوسته تشكیل شود: «یا أیّها النّاس انّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عنداللّه أتقاكم إنّ اللّه علیم خبیر» (حجرات، 49/13).15 «ولتكن منكم أمّة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنكر واولئك هم المفلحون» (آل عمران، 3/104).16 تركیب آیات قرآن با تركیب جملات بهكار رفته در آن ارتباط دارد. این جملهها از نظر تركیب و ساختار انواع مختلفی دارند: جملههای ساده و كوتاه، جملههای ساده و طولانی، جملههای طولانی و سلسلهوار و یا مركب.17 نگارندهٔ كتاب «دراسة ادبیّة لنصوص من القرآن» پس از شرح انواع یاد شده از جملهها و یادكرد نمونههای آن، در ذیل فایدههای بحث از انواع جملهها و اسلوبهای تركیب در آیات قرآن، مینویسد: جملههای طولانی و مركب بهكار رفته در قرآن كه اجزای آن دارای تركیبی استوار و به هم پیوستهاند و برای تعبیر از اندیشهای كه عناصر فراوان و جوانب بسیار دارد میآیند، در نثر زبان عربی پیش از عصر قرآن و حتی در عصر قرآن و كمی پس از آن، نمونهای برای آن نمیتوان سراغ گرفت. جز در دورانهای متأخر كه توان تركیب مفاهیم و عناصر، به درجهٔ بالایی از رشد رسید. و این نشان دهندهٔ آن است كه قرآن در تاریخ نثر عربی تنها متنی است كه خارج از مراحل دگرگونی و عوامل آن است.18
4. پیوستگی اجزا و دقت نظم در آیه اجزای تشكیل دهندهٔ آیات كتاب الهی كه در این قالب سازمان یافتهاند، عناصری همخوان و سازمند میباشند كه با پیوندی استوار میان خود، قطعهای هماهنگ و همبسته از آیه میسازند كه در تدوین با دیگر آیات، سورهای نظاممند و آراسته را ایجاد میكند. احمد بدوی مینویسد: بهترین توصیفی كه برای جملهٔ قرآنی میتوان آورد، این سخن خود قرآن است كه: «كتاب أحكمت آیاته ثمّ فصّلت من لدن حكیم خبیر» (هود، 11/1) بنابراین آیه، ساختمانی است كه خشتهای آن در جای خود استوار شدهاند و با دقّت تمام، هماهنگ و پیوسته شدهاند، بهگونهای كه واژهای را در آن نمییابی كه در جای مناسبش نباشد یا با واژگان كنار خود سر ناسازگاری داشته باشد و حتی دشوار و ناممكن خواهد بود اگر بخواهی به جای كلمهای در جمله، كلمهٔ دیگری بنهی یا به آن كلمه نیازی نبینی یا بخواهی بر آن بیفزایی و اگر بخواهی همانند جملهٔ قرآن بیاوری، پس از گردش طولانی در نهایت كار به همین واژگان بازخواهی گشت، گویا پروردگار برای بیان این معانی جز این الفاظ را نیافریده است و گویا لغت محدود بوده و در آن چیزی نیافتهای.19 یكی از جنبههای اعجاز قرآن كه باعث شگفتی و اعجاب آدمی میگردد چگونگی چینش واژگان و به نظم كشیدن آنها در سلك آیات است؛ بهگونهای كه اسرار و حكمتهای فراوانی را در خود نهفته دارد و میتواند بهعنوان منبعی سرشار در استخراج نكتهها و ظرافتهای تفسیری به شمار آید. با دقّت و موشكافی در نظم قرآن روشن میشود كه بسیار حكیمانه بوده و هیچگاه الفاظ آن بدون حساب در پی هم قرار نگرفتهاند بلكه این كتاب مانندناپذیر در عین بهكارگیری قالبهای زبان عربی، ساختاری را بر آن حاكم میسازد كه جابهجایی اجزای آن به شكوه و فخامت لفظ صدمه زده و دقّت معنی را خواهد كاست و ناممكن مینماید. برای دریافت بهتر نظاممند بودن آیه و چگونگی هماهنگی و نكتهسنجی در چینش اجزای آن، به بررسی شاهدی گویا از قرآن میپردازیم كه در عین آن كه آیهای تشریعی است بلاغت بالای آن اعجاب آدمی را برمیانگیزد: «حرّمت علیكم امّهاتكم و بناتكم و أخواتكم و عمّاتكم و خالاتكم و بنات الأخ و بنات الأخت و امّهاتكم الّلاتی أرضعنكم و أخواتكم من الرّضاعة و أمّهات نسائكم و ربائبكم الّلاتی فی حجوركم من نساءكم الّلاتی دخلتم بهنّ فإن لم تكونوا دخلتم بهنّ فلا جناح علیكم و حلائل أبنائكم الّذین من أصلابكم و أن تجمعوا بین الأختین إلاّ ما قد سلف إنّ اللّه كان غفوراً رحیما» (نساء، 4/23)20 تحلیل آیه: این دستور روشن و اساسی وحی، ازدواجهای ممنوع را كه سیزده مورد است با جزئیات و شروط قانونی آن، تبیین میكند و دو ویژگی مهم در آن آشكار است: 1. بهطور شامل و كامل حالات یاد شده را مطرح میكند. 2. این موارد را در نظمی منطقی طبقهبندی میكند كه در ارتباط با درجهٔ خویشاوندی و ترتیب نزولی آن است. حالات سیزدهگانهای كه در این آیه بدان تصریح شده به دو عنصر اساسی برمیگردد: 1. حرمت ذاتی 2. حرمت عارضی در حرمت ذاتی هفت مورد داخل میشود: مادر، دختر، خواهر، عمّه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر كه به همین ترتیب در آیه بیان شده و این ترتیب بنابر اهمیت حرمت است كه به واسطه نزدیكی بیشتر حاصل میشود. پیوندهایی كه از طریق نزدیكان مذكّر است بر نزدیكان مؤنث مقدم شده است؛ بنابراین در آغاز مادر ذكر شده كه مخاطب جزئی از اوست و حرمت ازدواج با او عظمت دارد. سپس دختر آمده كه جزئی از مخاطب است و عظمت حرمتش پس از مادر قرار دارد. سپس خواهر آمده كه هر دو از یك اصل تولد یافتهاند. سپس عمه یاد شده كه بعد از زنان یاد شده، نزدیكترین زن به انسان است و همینطور خاله. با وجود آن كه درجه نزدیكی عمه و خاله یكی است، عمّه پیشی گرفته است؛ زیرا پیوند خویشاوندی عمّه از جانب پدر است و پیوند خاله از جانب مادر و پیوند ذكوریّت بر پیوند انوثیّت مقدم است. و به همین خاطر برادرزاده بر خواهرزاده مقدم شده است، و این دو پس از عمه و خاله آمدهاند چون خویشاوندی در عمه و خاله از طریق پدر و مادر است كه اصل در وجود انسانند، اما در خواهرزاده و برادرزاده نزدیكی از جهت برادر و خواهر كه شاخهای از پدر و مادر هستند، میباشد. تحت ضابط حرمت عارضی شش حالت وجود دارد كه دو گروه میشوند: 1. آنچه علت در حرمت شیرخوارگی است. 2. آنچه علت در حرمت ازدواج است. در خویشاوندی رضاعی، نخست مادر رضاعی و سپس خواهر رضاعی آمده است؛ چون مادر رضاعی شبیه مادر حقیقی انسان است و خواهر رضاعی شبیه خواهر انسان و مسلّم است كه مادر بر خواهر مقدم است. پس از این قسم، پیوند سببی آمده كه در رتبهٔ پس از پیوند رضاعی است زیرا پیوند حاصل از شیرخوارگی در دوران كودكی برای انسان حاصل شده، كه در وجود مقدم بر پیوند از طریق ازدواج است. در پیوند همسری چهار حالت داخل است: 1. مادر زن. 2. دخترخوانده یا دختر ناتنی از طریق همسر كه با مادر او همبستری صورت گرفته باشد. 3. همسر پسر یا عروس مرد. 4. جمع میان دو خواهر. در اینجا مادر مقدم شده و سپس دخترخوانده آمده است، كه تشبیه به دختر خود مرد شده است و در درجهٔ بعد همسر فرزند قرار دارد و پس از او نیز خواهر زن است كه در میان دیگر موارد، پایینترین درجهٔ حرمت را داراست.21 این نظم و هماهنگی شگفتانگیز و دستهبندی نظاممند در این آیهٔ كریمه، بخشی كوچك از دریای پررمز و راز قرآن را نشان میدهد و اسرار و حكمتهای بسیار دیگری وجود دارد كه میتوان در نظم كلمات قرآن دنبال كرد.
5. تناسب میان فواصل آیات با بخشهای آغازین برجستهترین و بحثانگیزترین بخش در هر آیه، پایان آن است كه «فاصله» نام دارد و مباحث پردامنهای را در خود جای داده است. در آنچه یاد میشود گزیدهای از مباحث مهم قابل طرح در فواصل آیات بیان میگردد و از پرداختن به موضوعاتی همچون جواز نامگذاری آنها به سجع خودداری میشود.22 نخست در این بخش، بحث از چگونگی هماهنگی و تناسب این پایانبندها با مضمون آیه و بخشهای آغازین آن است. فرجام آیات در تناسب شگفتی با بدنهٔ آیههاست و نمودی از هماهنگی و حسابگری در این كتاب كریم است. زركشی مینگارد: از جاهایی كه رعایت تناسب در آن مورد تاكید است، مقطعها و پایانبخشهای سخن است كه به ناچار باید تناسب كاملی با معنی داشته باشد و گرنه كلام از هم گسسته خواهد شد و در تمامی فواصل قرآن عظیم این نكته وجود دارد لكن برخی آشكار است و برخی نیاز به تامّل دارد.23 به پیروی از ابنابی الاصبع در «بدیع القرآن»24، بسیاری از نویسندگان علوم قرآنی؛ مانند: زركشی25 و سیوطی،26 فواصل قرآن را در چهارچیز منحصر میدانند: «تمكین، تصدیر، توشیح و ایغال»، كه با بحث ما ارتباط تنگاتنگی دارد. البته ما با این حصر موافق نیستیم بلكه گستردگی و تنوّع فواصل آیات، فراتر از آن است كه در این چهار بگنجد و با نگاهی گذرا به فرجام آیات این حصر را میتوان در هم شكست، اما به عنوان فواصلی كه اقتضای تناسب با مضمون آیه در آنها وجود دارد، این موارد میتواند قابل تطبیق باشد. در اینجا بدون آنكه بخواهیم از دریچهٔ اصطلاح وارد بحث شویم این هماهنگی و تناسب را به دو بخش تقسیم كرده و به توضیح آن میپردازیم: الف) تناسب معنایی میان پایان آیه با آغاز آن. ب) تناسب لفظی میان پایان آیه با آغاز آن.
الفـ تناسب معنایی میان پایان آیه با آغاز آن گاه زمینهٔ پایان آیه بهگونهای فراهم میشود كه بخش پایانی از نظر معنی تناسب كاملی با مضمون آن داشته و بهخوبی در جایگاه شایسته خود قرار میگیرد بیآنكه ناساز و ناآرام باشد و در این صورت اگر حذف شود معنی دچار اختلال خواهد شد. این مسأله در علم بدیع، «تناسب اطراف» نام دارد و در میان اقسام چهارگانهٔ فواصل «تمكین» نامیده میشود. زركشی دربارهٔ آن مینویسد: این باب تو را بر سرّی بزرگ از اسرار قرآن آگاه میكند پس آن را محكم بگیر.27 بهطور مثال در آیهٔ كریمهٔ «لا تدركه الابصار وهو یدرك الابصار وهو اللّطیف الخبیر»(انعام، 6/103)28 كه خداوند متعال توصیف شده است به این كه دیدگان او را در نیابند و او دیدگان را دریابد، «لطیف» به معنای رقیق و نافذ در اشیا، مناسب با درك نشدن با چشم و «خبیر» به معنای آگاه، مناسب با درك كردن دیدگان است. «الر كتاب أحكمت آیاته ثمّ فصّلت من لدن حكیم خبیر. ألاّ تعبدوا إلاّ اللّه إنّنی لكم منه نذیر و بشیر» (هود، 11/1ـ 2)29 در این دو آیهٔ كریمه میان فرجام آیه و آغاز آن رابطه لطیفی برقرار است بدین معنی كه در آیه نخست میبینیم «حكیم» با «أحكمت» و «خبیر» با «فصّلت» تناسب دارد یعنی آیات این كتاب حكیم از نزد كسی كه خود دارای حكمت و استواری است، استوار و محكم گشتهاند، و از نزد كسی كه آگاه به جزئیات و چگونگی امور است تفصیل یافتهاند. «ألاّتعبدوا إلاّ اللّه» نیز بیانگر دو نكته است: 1. پرهیز دادن از پرستش غیر خدا. 2. شوقانگیزی بر عبادت خدا، دو واژهٔ «نذیر» و «بشیر» نیز ناظر به این دو نكتهاند. پیامبر، نذیر و بیمدهنده است نسبت به پرستش غیر خدا كه عذابی سخت در پی دارد و بشارت دهنده است نسبت به عبادت و طاعت الهی كه پاداشی گرانمایه بهدنبال دارد.30 «اولم یهد لهم كم أهلكنا من قبلهم من القرون یمشون فی مساكنهم انّ فی ذلك لایات افلایسمعون. أو لم یروا انّا نسوق الماء الی الارض الجرز فنخرج به زرعاً تأكل منه أنعامهم و أنفسهم أفلا یبصرون»(سجده، 32/26ـ 27)31 چون در آیهٔ نخست، سخن از پندآموزی از گذشتگان بود كه از راه شنیدن سرگذشتشان میسّر است. در پایان آیه «أفلا یسمعون» آورده شد و در آغاز آیه نیز «أو لم یهد لهم» آمد و گفته نشد «أولم یروا» و در آیهٔ دوم، پندآموزی از پدیدههای بیرون است كه از راه دیدن انجام میگیرد، پس در آغاز «أولم یروا» آمده و سپس آیه به «أفلا یبصرون» خاتمه یافت. و مانند آن آیهٔ 71 و 72 سورهٔ قصص است. «وردّ اللّه الّذین كفروا بغیظهم لم ینالوا خیراً وكفی اللّه المؤمنین القتال وكان اللّه قویّاً عزیزا» (احزاب، 33/25)32 از آن رو كه سخن از ناكام گذاشتن كافران و پیروزی مسلمانان، از جانب خداوند قادر متعال است، آیه به دو صفت «قوی» و «عزیز» كه با مضمون آیه مناسبتی تمام دارد، پایان یافته است. بر همین قیاس میتوان تناسب بسیاری از فواصل آیات قرآن را با محتوای آن دریافت، اما گاه فواصلی وجود دارند كه وجه تناسب آنها پوشیده و همراه با اشكال است، و دریافت آن نیاز به اندیشهورزی بیشتری دارد، از جملهٔ این موارد به نمونههایی اشاره میكنیم:33 «ان تعذّبهم فانّهم عبادك وإن تغفر لهم فإنّك أنت العزیز الحكیم» (مائده، 5/118)34 ممكن است گفته شود. با توجه به «وإن تغفر» بهتر بود فاصلهٔ آیه «الغفور الرّحیم» میبود، اما میتوان گفت كه حكمت فاصلهٔ موجود آن است كه كسی میتواند مستحق عذاب را بیامرزد كه مافوقی نداشته باشد تا مانع حكم او شود. بنابراین خداوند عزیز و غالب است كه میتواند ببخشد و این بخشش او بیجا و بیحكمت نیست، چرا كه او حكیم است و هر چه كند به مصلحت است. و نظیر این مورد نیز در قرآن داریم، آنجا كه میفرماید: «اولئك سیرحمهم اللّه إنّ اللّه عزیز حكیم» (توبه، 9/71) یا «واغفرلنا ربّنا انّك انت العزیز الحكیم» (ممتحنه، 60/5) در سورهٔ بقره آمده است: «هو الّذی خلق لكم ما فی الارض جمیعاً ثمّ استوی الی السّماء فسوّاهنّ سبع سموات وهو بكلّ شیء علیم» (بقره، 2/29) و در سورهٔ آل عمران میخوانیم: «قل إن تخفوا ما فی صدوركم او تبدوه یعلمه اللّه و یعلم ما فی السّموات و ما فی الأرض و اللّه علی كل شیء قدیر» (آل عمران، 3/29) در نظر نخست احساس میشود كه مناسب بود آیهٔ سورهٔ بقره به قدرت و آیهٔ سورهٔ آل عمران به علم ختم میشد؛ چرا كه در مورد نخست سخن از آفرینش و در مورد دوم سخن از آگاهی به آشكار و نهان انسان و هستی است. پاسخ این است كه در مورد نخست سخن از آفرینش و تدبیر الهی است كه بر اساس نیازها و مصالح جهان هستی صورت میپذیرد بنابراین مناسبت داشت كه به علم ختم شود تا بفهماند كسی كه اینها را آفریده همه چیز را میداند. اما آیهٔ آل عمران در سیاق تهدید و وعید قرار دارد و تعبیر به آگاهی از اعمال انسان، كنایه از كیفر و پاداش است، بنابراین مناسبت داشت كه به قدرت و توانایی ختم شود. از نكات جالبی كه در این بحث وجود دارد و زركشی به آن اشاره میكند35 این است كه گاه دو یا چند آیهٔ همانند در قرآن آمده است كه از نظر مضمون مانند هماند لكن فواصل آنها با هم تفاوت دارد، مانند دو آیهٔ ذیل: در سورهٔ ابراهیم آمده است: «وان تعدّوا نعمت اللّه لا تحصوها إنّ الانسان لظلوم كفّار» (ابراهیم، 14/34)36 و در سورهٔ نحل میخوانیم: «وان تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها إنّ اللّه لغفور رحیم» (نحل، 16/18).37 آیهٔ سورهٔ ابراهیم در سیاق وصف انسان و تمرّد و ناسپاسی او قرار دارد بنابراین به برخورد انسان در برابر این همه نعمت بیكران الهی نظر دارد كه با دو صفت ستمكاری و كفران پاسخ میدهد، امّا سیاق سورهٔ نحل در وصف خداوند متعال و بیان الوهیت و عظمت و فیض ربوبی اوست بنابراین به جانب خداوند منعم نظر دارد كه غفور و رحیم است؛ در برابر ستم انسان، به آمرزش و در برابر كفران انسان، به رحمت پاسخ میگوید: شگفتا از این اوج بلاغی كه قرآن در آن سخن میگوید! گاه اجزای سخن در بافت آیه، طوری ترتیب یافته است كه اگر شخص با ذوقی، یك قسمت آن را بشنود، با دانستن وزن فاصلهها درمییابد كه قسمت بعد چیست. و در واقع انسجام و هماهنگی به اندازهای وجود دارد كه آغاز سخن و سیر روان آن آخر كلام را مشخص میكند. این امر در بدیع «ارصاد» و در میان اقسام فواصل «توشیح» نام دارد، و از نمونههای آن است: «وما كان النّاس إلاّ امّة واحدة فاختلفوا ولولا كلمه سبقت من ربّك لقضی بینهم فیما فیه یختلفون» (یونس، 10/19) هنگامی كه سخن به «لقضی بینهم» برسد شنونده با توجه به یادی كه از اختلاف شد و دانستن وزنِ فاصله، درمییابد كه ادامهٔ آیه «فیما فیه یختلفون» است. «وما كان الله لیظلمهم ولكن كانوا انفسهم یظلمون» (عنكبوت، 29/40) اگر در «ولكن كانوا» وقف شود، شنونده درخواهد یافت كه پایان آیه چیست. «إنّ اللّه اصطفی آدم ونوحاً وآل إبراهیم وآل عمران علی العالمین» (آلعمران،3/33) از یاد كرد برگزیدن پیامبران و خاندانهای یاد شده دانسته میشود كه این برگزیدن بردیگر جهانیان باید باشد. «أفرأیتم ما تحرثون. ءأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون» (واقعه،56/63، 64) «أفرأیتم الماء الذی تشربون. ءأنتم أنزلتموه من المزن أم نحن المنزلون» (واقعه/68، 69) انسجام و تناسب میان الفاظ ومعانی این آیات به گونهای است كه شنونده، جملهٔ پس از «أم» را میتواند حدس بزند. «هل جزاءُ الإحسان…» (الرحمن،55/60) هنگامی كه در اینجا درنگ شود روشن خواهد بود كه پس از آن «إلاّ الإحسان» است و همین گونه است در «ذلك جزیناهم بما كفروا وهل نجازی إلاّ الكفور» (سبأ،34/17) روایت شده است كه رسول اكرم(ص) این آیات را برزید بن ثابت املا میكردند: «ولقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین. ثمّ جعلناه نطفة فی قرار مكین. ثمّ خلقنا النّطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاماً فكسونا العظام لحماً ثمّ أنشأناه خلقاً آخر» (مؤمنون،23/12 ـ 14). در اینجا معاذ بن جبل برخاست و گفت: «فتبارك اللّه أحسن الخالقین» آن حضرتخندیدند، معاذ سبب آن را پرسید. حضرت فرمودند: آیه به همین جمله پایان یافته است. ونیز نقل شده است كه فردی اعرابی شنید كه كسی قرائت میكند: «فان زللتم من بعد ما جاءكم البیّنات فاعلموا أن اللّه غفور رحیم» آن اعرابی، آگاه به قرآن نبود، اما عربی اصیل وآگاه به لغت و چگونگی سبك آن بود و با توجه به ابتدای كلام میدانست كه انتهایش باید چگونه باشد، پس گفت این سخن خداوند نیست، زیرا، حكیم هنگام لغزش، سخن از بخشش نمیگوید تا تشویق به آن باشد. قاری دوباره به قرآن رجوع كرد و دریافت كه خطا كرده و آیه به «فاعلموا أنّ اللّه عزیز حكیم» (بقره، 2/209) پایان یافته است.38 در «ایغال» نیز كه عبارت است از آن كه سخنی گفته شود كه كلام بدون آن نیز به فرجام نشسته باشد اما برای تاكید فزونتر این سخن آورده شود، همین تناسب میان آغاز و انجام آیه مشهود است زیرا فاصلهای این گونه، تاكید و باز پرداخت مطلبی است كه در آیه بیان شده است؛ مانند: «ذلك جزیناهم بما كفروا وهل نجازی إلاّ الكفور» (سبأ،34/17). «اولئك الذین اشتروا الضلالة بالهدی فما ربحت تجارتهم وما كانوا مهتدین» (بقره، 2/16) «هل نجازی إلاّ الكفور» و «وما كانوا مهتدین» تاكیدی برمطلباند و سخن بدون آنها تمام است.
ب ـ تناسب لفظی میان پایان آیه با آغاز آن گاه میان فاصلهٔ آیه با بخش آغازین آن همسانی وجود دارد به این معنی كه از دو واژهای كه در لفظ و معنی یا تنهادر لفظ شبیه هم هستند، یكی در ابتدا و دیگری در انتهای آیه آورده شده است. این بحث در بلاغت «ردّ العجز علی الصدر»39 و به عنوان یكی از اقسام چهارگانهٔ سازگاری فواصل آیات با ابتدای آن «تصدیر» نام دارد و بیانگر نوعی رابطه میان صدر و ذیل آیات میباشد. واژگانی كه میان صدر و ذیل ایجاد همسانی میكنند، میتوانند از نظر لفظ و معنی یكی باشند و یا تنها در لفظ یكسان باشند و یا میانشان رابطهٔ اشتقاق یا شبه اشتقاق وجود داشته باشد كه در این میان، در مورد نخست و در مورد اشتقاق، افزون برهمسانی لفظی در معنی نیز سازگارند اما در دو مورد دیگر تنها همشكلی لفظی است. تفاوتی نیز وجود ندارد كه واژهٔ پایانی با واژهٔ نخست آیه همخوانی داشته باشد یا با یكی از واژگان صدر آن، از نمونههای این بحث آیات ذیل است: «الحجّ أشهر معلومات فمن فرض فیهن الحجّ فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحجِّ»(بقره،2/197)40 «وهب لنا من لدنك رحمة إنّك أنت الوهّاب» (آلعمران، 3/8) «قال لهم موسی ویلكم لا تفتروا علی اللّه كذباً فیسحتكم بعذاب وقد خاب من افتری» (طه،20/61) «ومن تاب وعمل صالحاً فإنّه یتوب إلی اللّه متاباً» (فرقان،25/71) «قال إنّی لعملكم من القالین» (شعراء،26/168) در آیات یاد شده، در نمونهٔ اوّل واژهٔ آغازین عیناً در پایان یاد شده بود و در سه نمونهٔ دیگر واژگان صدر و فاصله هردو از یك ماده مشتق بود و در نمونهٔ آخر صرف همشكلی لفظی است كه آرایش بخش سخن است و اینگونه مینمایاند كه این دو كلمه از یك ماده مشتق شدهاند، در حالی كه «قال» از ماده «قول» و «قالین» از «قلی» به معنای كینه و دشمنی است. «اُنظر كیف فضّلنا بعضهم علی بعض وللآخرة أكبر درجات وأكبر تفضیلاً» (اسراء، 17/21) «لكن اللّه یشهد بما أنزل إلیك أنزله بعلمه والملائكة یشهدون وكفی باللّه شهیداً» (نساء، 4/166). در این دو آیه نیزتناسب واژهٔ پایانی با واژهٔ صدر، به تجانس در اشتقاق است، و واژهٔ نخست در اثنای آیه قرار دارد.
6. هماهنگی میان فواصل آیات یكی از نمودهای بارز هماهنگی و همبستگی میان آیهها، همسازی پایان بندها و فرجامهای آنهاست؛ به گونهای كه این تناسب میان فرجامهای آیات همانند طرازی، پایان آنها را در یك خط مستقیم قرار داده و مثل رشتهای، بن آنها رابه هم پیوند میدهد و شیرازهای است كه آیات را كنار هم گرد میآورد. این آرایهٔ زیبا ساز كه «سجع» یا «تناسب فواصل» نام دارد افزون برآراسته كردن آیات، در همبسته كردن آنها نیز نقش بسزایی دارد. هنگامی كه خواننده سورهای از قرآن را میخواند در سراسر آن احساس یكنواختی و همواری میكند و آیات آن را منسجم میبیند و اگر در میان آن گسسته نمایی وجود داشته باشد، از نظر لفظی این تناسب فواصل آن را همبسته نما میكند. البته این تناسب میان فواصل در همه جای قرآن جلوهٔ واحدی ندارد بلكه با توجه به طول آیه و میزان بكارگیری تناسب، این آرایه نمودهای متفاوتی پیدا میكند. در سورههایی به سان: حجر، اسراء، كهف، مریم، طه، شعراء، یس، صافّات و بسیاری از سورههای چهار جزء آخر قرآن كه بیشتر آنها در زیر مجموعهٔ سورههای مكّی قرار دارند و از طول آیات كوتاهتری برخوردارند، این آهنگین بودن، چهرهٔ برجستهای دارد و همگونی فواصل در آنها بیشتر است و در سورههایی همچون: بقره، آلعمران، نساء، مائده و شماری از سورههای طولانی، این هماهنگی فواصل به دلیل ساختار تفصیلمند، آیههای آنها چهرهٔ نهانتری به خود میگیرد، گرچه در این سورهها نیز گاه در حد اعجازآمیزی این تناسب رعایت شده است، به عنوان نمونه سوره نساء با دارا بودن 176 آیه كه از سورههای طولانی است و آیات آن نیز بلند است و موضوعات اخلاقی، اجتماعی و تشریعی در آن مطرح شده است، مقطعهای آیات آن به جز چند مورد، تمامی به الف تنوینی پایان یافته است. سجع و تناسب فواصل برپایهٔ وقف استوار است، یعنی همگونی حاصل از آنها هنگامی پدید میآید كه در پایان فقرهها وقف شده و حركتها آشكار نگردد. از این روست كه حركتهای پایانی در خیلی از فاصلهها با هم فرق دارد؛ مثلاً میبینیم كه در قرآن كریم: «إنّا خلقناهم من طین لازب»(صافات، 37/11) پس از «عذاب واصب»(صافات/9) و «شهاب ثاقب» (صافات/10) آمده است و هچنین «بماء منهمر» با «قد قدر» (قمر،54/11،12) و «ما لهم من دونه من وال» با «ینشیء السحاب الثقال» (رعد،13/11،12) قرینه قرار گرفته است.41 سجع در نثر مانند قافیه در شعر است كه به نثر آهنگ ویژهای بخشیده و آن را به نظم نزدیك میسازد بدون آن كه بخواهد تنگناهای اوزان شعری را دارا باشد و كاربرد آن در آیات قرآنی، آنها را آهنگین و همگون میسازد. سجع و همگونی به كار رفته در انواع فواصل آیات سه گونه است: متوازی، مطرّف و متوازن42، كه از نظر ارزش موسیقایی به همین ترتیب یاد شده میباشد. در آنچه یاد میشود به توضیح این سه قسم با نمونههای آن میپردازیم: الف ـ متوازی متوازی آن است كه واژههای به كار رفته در فرجام آیات هم در وزن و هم در حرف پایانی یكسان باشند، به عبارت دیگر فواصل دو آیهای كه قرینه و جفت هم قرار گرفتهاند، در وزن و در رویّ مطابق باشند، مانند نمونههایی كه یاد میشود: «فیها سرر مرفوعة. وأكواب موضوعة» (غاشیه،88/13،14) «فإذا فرغت فانصب. وإلی ربّك فارغب» (انشراح،94/7،8) «والسماء ذات الرّجع. والأرض ذات الصدع. إنّه لقول فصل. وما هو بالهزل» (طارق،86/11،14) «ونزلنا من السماء ماءً مباركاً فأنبتنا به جنّات وحبّ الحصید. والنخل باسقات لها طلع نضید» (ق،50/9،10). ب ـ مطرّف مطرّف آن است كه واژهها در حرف پایانی (رویّ) یكسان و در وزن گونهگون باشند، همانند آیات یاد شده: «ولا تمنن تستكثر. ولربّك فاصبر» (مدثّر،74/6، 7) «مالكم لا ترجون للّه وقاراً. وقد خلقكم أطواراً» (نوح،71/13، 14) «أفحكم الجاهلیّة یبغون ومن أحسن من اللّه حكماً لقوم یوقنون» (مائده،5/50) «وإنّه لتنزیل ربّ العالمین. نزل به الروح الأمین. علی قلبك لتكون من المنذرین. بلسان عربی مبین» (شعراء،26/192 ـ 195). ج ـ متوازن متوازن آن است كه واژهها تنها در وزن یكسان باشند و در حرف پایانی (روی) تفاوت داشته باشند: «یوم یكون الناس كالفراش المبثوث. وتكون الجبال كالعهن المنفوش» (قارعه،101/4، 5) «وما أدراك ما الطارق. النّجم الثاقب. إن كلّ نفس لمّا علیها حافظ» (طارق،86/2،4) «یوم تكون السماء كالمهل. وتكون الجبال كالعهن» (معارج،70/8،9) «والبیت المعمور. والسقف المرفوع. والبحر المسجور» (طور،52/46). گاه این هماهنگی در تمامی واژگان دو آیه وجود دارد به گونهای كه تمامی كلمهها دو به دو با هم همطرازند و در رویّ، وزن و یا هر دو یكسانند. این نوع در صورتی كه از تقابل اسجاع متوازی استفاده شود «ترصیع» و در صورتی كه از تقابل اسجاع متوازن استفاده شود «تماثل» یا «موازنه» نام دارد. «إنّ الأبرار لفی نعیم. وإنّ الفجّار لفی جحیم» (انفطار،82/13، 14) «إنّ إلینا إیابهم. ثم إنّ علینا حسابهم» (غاشیه،88/25، 26) «فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة. وأصحاب المشئمة ما أصحاب المشئمة» (واقعه،56/8، 9) «وآتیناهما الكتاب المستبین. وهدیناهما الصراط المستقیم» (صافات،37/117، 118) «فی سدر مخضود. وطلح منضود. وظلّ ممدود. وماء مسكوب» (واقعه،56/28 ـ 31). در نمونههای یاد شده سه مورد نخست «ترصیع»، مورد چهارم «تماثل» و آخرین نمونه تلفیقی از این دو است.
چند نكته 1. مقصود از وزن در باب سجع و فروع آن، وزن عروضی است نه وزن صرفی، یعنی دو واژه در حركتها وسكونها و ترتیب آنها موافق باشند، خواه در نوع و خصوصیّت حركت همانند باشد یا خیر، بنابراین، كلمات «عرف» و «عصف» در «والمرسلات عرفاً. فالعاصفات عصفا»(مرسلات،77/1،2) و «مجید» و «یرید» در «ذو العرش المجید. فعّال لما یرید» (بروج،85/15،16) همگونند و در آنها سجع متوازی به كار رفته است. 2. گاه میشود كه واژههای پایانی آیات در آخرین حرف همانندند اما در حركات یا حروف لین پیش از آنها تفاوت دارند؛ مانند: «إنّ المتّقین فی جنّات ونهر. فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر» (قمر،54/54، 55) «إنّ الذین آمنوا وعملوا الصّالحات كانت لهم جنّات الفردوس نزلاً. خالدین فیها لا یبغون عنها حولا» (كهف،18/107، 108) «ویوم ینادیهم فیقول ماذا أجبتم المرسلین. فعمیت علیهم الأنباء یومئذ فهم لا یتساءلون. فأمّا من تاب وآمن وعمل صالحاً فعسی أن یكون من المفلحین» (قصص،28/65ـ 67). اینگونه تفاوتها در قافیه از عیوب شمرده میشود امّا در فواصل قرآن عیب نیست.43 3. سه نوع سجعی كه بیان شده در قرآن آمیخته است و بسیار میشود كه از موردی به مورد دیگر انتقال صورت میگیرد و گاه قسم چهارمی هم به كار میرود كه نزدیك بودن ضرب آهنگ و حروف پایانی دو واژه باشد، بدون این كه در وزن یا رویّ متفق باشند: «إنّ إلهكم لواحد. ربّ السماوات والأرض وما بینهما وربّ المشارق. إنّا زیّنّا السماء الدنیا بزینة الكواكب. وحفظاً من كلّ شیطان مارد. لا یسّمّعون إلی الملأ الأعلی ویقذفون من كلّ جانب. دحوراً ولهم عذاب واصب» (صافات، 37/4 ـ 9). در آیات یاد شده میبینیم كه «مشارق» و «واحد» در هیچ یك از انواع یاد شدهٔ فواصل داخل نیست چون هم دروزن و هم در حرف آخر تفاوت دارند اما «ق» و «د» آوایی نزدیك به هم دارند، این رابطه میان «مارد» و «كواكب» نیز وجود دارد. «كواكب» با «مشارق» و «جانب» با «مارد» متوازن و «واصب» با «جانب» متوازیند. 4. اسلوب قرآن كریم بسیار گستردهتر، متنوعتر و فراتر از قالبهای سجع است و این كتاب آسمانی مرزهای سجع را كه ناشی از توان محدود بشر بوده، در نوردیده است و برخی از شروط سجع در فواصل آیات جریان ندارد؛ به عنوان مثال در شروط سجع آوردهاند كه فقرههای با یك آهنگ خاص، نباید بیش از دو یا سه مورد باشد، زیرا سبب ملالت شده و نشانههای تكلّف از آن آشكار میشود و حال آن كه گاه در قرآن كریم میان فرجامهای آیات در قطعاتی طولانی و یا در تمام یك سوره هماهنگی وجود دارد و تمامی به آهنگی خاص پایان مییابند و این كار نه تنها ملالتی ایجاد نمیكند بلكه نشاط خواننده را افزون كرده و او را مجذوب خویش میسازد؛ همانند سورههای: مریم، طه، یس، الرحمن، جنّ و نبأ. از نظر برابری و نابرابری قرینههای سجع نیز، آیاتی داریم كه هر دو با هم برابرند و آیاتی داریم كه قرینهٔ دوم و یا پس از آن بلندتر است و آیاتی نیز داریم كه دومین آنها كوتاهتر است و هرسه قسم در اوج فصاحت و زیبایی قرار دارند. و این مسأله حرف كسانی را كه حُسن قسم سوم را نفی و وجود آن را در قرآن انكار میكنند.44 باطل میسازد، اینك نمونهای برای هركدام یاد میشود: «والصّافّات صفّاً. فالزّاجرات زجراً. فالتّالیات ذكراً» (صافات،37/ 1ـ3) «ق والقران المجید. بل عجبوا أن جاءهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شیءٔ عجیب» (ق،50/1،2) «سخّرها علیهم سبع لیال وثمانیة أیّام حسوماً فتری القوم فیها صرعی كأنّهم أعجاز نخل خاویة. فهل تری لهم من باقیة» (حاقّة،69/7، 8).
نگاهی به حروف پایانی آیات گذری برحروف انتهایی آیهها، نكات جالبی را به دست میدهد. از میان الفبا سه حرف «ن»، «ا» و «م» به ترتیب بیشترین بسامد را دارا میباشند، به طوری كه از تعداد 6348 آیهٔ قرآن (با شمارش بسمله در تمامی سورهها»)، 3125 آیهٔ آن، یعنی حدود نیمی به حرف نون پایان یافتهاند و بیش از 1200 آیه به الف (با شمارش الفهای حاصله از تنوین نصب) و بیش از 750 آیه به میم ختم شده است. حروف «خ»، «ذ» و «و» هیچگاه در فاصله قرار نگرفتهاند و حروف «ح»، «ض» یك بار و حروف «ث» و «ش» دوبار در پایان آیات آمدهاند، حروف دیگری مانند «ز» نیز داریم كه بسیار كم به كار رفتهاند. در بیشتر موارد میبینیم كه پیش از حروف پایانی، یكی ازحروف مد قرار گرفته است. در این پایان بندها بنگرید: «ینفقون»، «تعلمون»، «فائزون»، «متّقین»، «مهتدین»، «مبین»، تكذّبان»، «مهاد»، «مجید»، «قدیر»، «غفور». وجود این مدها در پایان فواصل و ختم شدن به حروفی همانند، نون و الف، زمینه را برای ترنّمی دل نواز، اوجی شورانگیز و فرود زیبا در بستری روحانگیز، در قرائت قرآن فراهم میسازد. نكتهٔ جالب دیگر، آن كه این هماهنگی آوایی در فرجام آیهها به حدی است كه در دو آیهٔ كنار هم، حروف پایانی آنها یا مانند هم و یكسان است و یا در مخرج و ویژگیهای صوتی نزدیك به هم و متقارب است؛ به سان: «م» و «ن»، «د» و «ب»، و هیچگاه دو حروف دور از هم در فاصلهایی كه جفت یكدیگرند، قرار ندارد.45 از میان حروف متقارب، «ن» و «م» بیش از هم قرین یكدیگر شدهاند و این خود نمایانگر پیوند بسیار نزدیك میان این دو حرف است. در این آیات بنگرید: «أولئك لهم رزق معلوم. فواكه وهم مكرمون. فی جنّات النّعیم. علی سرر متقابلین» (صافّات،37/41 ـ 46) «كم تركوا من جنّات وعیون. و زروع ومقام كریم. ونعمة كانوا فیها فاكهین» (دخان،44/25 ـ 27)
تناسب فواصل و تغییرات صورت گرفته در آیات متناسب و موزون ساختن سخن در لغت عرب، امری پسندیده است، چه آن كه كلام را دلنشین كرده و برتأثیر گذاری آن میافزاید. از این رو به آن اهمیتی ویژه داده شده است، به گونهای كه به سبب آن، از نظم كلام و قواعد لفظی خارج شده و هنگام تزاحم میان آن دو، كفّهٔ تناسب سنگینتر بوده و امتیاز به آن داده میشود. در قرآن كریم نیز این پایبندی به همگونی فرجام آیات مشاهده میشود و در برخی موارد موجب آن شده كه به ظاهر تغییراتی در آیه و نظم آن رخ دهد تا این هماهنگی بدست آید. این دگرگونیها شامل افزایش و كاهش برخی حروف و كلمات، تقدیم و تأخیر در چینش واژگان آیه، جانشینی صیغهها و واژهها به جای یكدیگر و مواردی از این دست است كه زركشی46 آنها را در 12 عنوان و سیوطی47 به نقل از ابن صائغ آنها را در40 عنوان آوردهاند. به عنوان مثال میبینیم در مقطعهایی از سورهٔ احزاب، «الف» افزوده شده تا با دیگر فواصل كه به الف ختم میشود، همنوا گردد: «وتظنون باللّه الظّنونا» (احزاب، 33/10) «وأطعنا الرّسولا» (احزاب/66) «فأضلّونا السّبیلا» (احزاب/67) و همین گونه در واژگان «مالِیهَ» و «سلطانیه» (حاقّه،69/28، 29) و«ماهِیَه» (قارعه،101/10) سكت افزوده شده است. از سویی دیگر از آیات: «واللیل إذا یسر» (فجر،89/4)، «الكبیر المتعال» (رعد،13/9)، «یوم التناد» (غافر،40/32) یاء حذف شده است و در اصل «یسری»، «المتعالی»، و«التنادی» بودهاند. در «ولقد جاء آلفرعون النذر» (قمر،54/41) «نذر» كه فاعل است، پس از مفعول قرار گرفته و در «بربّ هارون وموسی» (طه،20/70) هارون با وجود آن كه در مرتبه از موسی پایینتر است در كلام براو مقدّم شده است. «إنّ المتّقین فی جنّات ونهر» (قمر/54) در این آیه «نهر» مفرد آمده است و حال آن كه در مقابل جنّات «انهار» مناسبتر مینمود. و در آیهٔ «بأنّ ربّك أوحی لها» (زلزال،99/5) میبینیم به جای (الیها)، (لها) به كار رفته است. در تمامی این موارد به حسب ظاهر میبینیم كه دگرگونیهای انجام شده در آیهها با هماهنگ شدن فرجامها همگام است و حتی گاه این همگونی در چگونگی آیه بندیها نیز دخالت داشته است به گونهای كه آیه به واژهای پایان یافته است كه با دیگر فواصل سوره سازگاری دارد و بخشی از كلام كه با آیه پیوند معنایی و نحوی دارد در آیهٔ دیگر واقع شده است؛ مانند: «الّذین كذّبوا بالكتاب وبما أرسلنا به رسلنا فسوف یعلمون. إذ الأغلال فی أعناقهم والسّلاسل ویسحبون. فی الحمیم ثمّ فی النار یسجرون. ثمّ قیل لهم أین ما كنتم تشركون. من دون اللّه…» (غافر،40/70ـ74).48 در این آیات كریمه، ظرف و جار و مجرور به كار رفته در آیه بعد، متعلق به آیهٔ پیشین است. اختلاف نظر مهمی كه دراین زمینه وجود دارد و میتواند نقش بارزی در تفسیر و چگونگی برداشت از آیات داشته باشد، آن است كه آیا این تغییرات صرفاً به خاطر مراعات فاصله انجام شده است یا معنای دیگری در سخن نهفته است و صرف آراستگی لفظی نمیتواند تغییر ساز باشد. گروهی مانند فرّاء، ابن اثیر و ابن صائغ این پدیده را به خاطر همشكلی رؤوس آیات میدانند. از جمله فراء در آیات سورهٔ ضحی براین عقیده است كه كاف خطاب به خاطر مراعات همگونی لفظی اواخر آیات، از فواصل «قلی»، «فآوی»، «فهدی» و«فأغنی» حذف شده است.49 مفسرانی مانند: فخر رازی50 و نیشابوری51 نیز با او هم عقیدهاند. البته هرسه این نكته را نیز میافزایند كه در معنا این ضمیر مخاطب روشن است و نیازی به ذكر آن نیست. ابن اثیر تقدیم ضمیر را در «أیّاك نعبد وأیّاك نستعین» (حمد، 1/5) به خاطر مراعات نظم كلام میداند، چرا كه اگر «نعبدك ونستعینك» گفته میشد زیبایی كنونی را نداشت. وی قصد اختصاص را نمیپذیرد. و همینگونه در «خذوه فغلّوه. ثمّ الجحیم صلّوه. ثمّ فی سلسلةٍ ذرعها سبعون ذراعاً فاسلكوه»(حاقه، 69/30ـ32)52 تقدیم مفعول و ظرف را از باب مراعات فاصله میداند.53 در مقابل، گروهی دیگر در این موارد در جستوجوی حكمتی دیگرند و ایجاد هماهنگی و تناسب در سخن را برای تغییر سازی كافی نمیدانند. از جمله زمخشری ابراز میدارد كه صرف محافظت برفاصله نیكو نیست مگر آن كه به همان شیوهای كه حسن نظم اقتضا میكند، معنی براستواری خود باقی باشد. وی لفظ را تسلیم معنا میداند و با وجود بیتوجهی به معنا، نیكو سازی لفظ را امری بیفایده میداند، كه هیچ گونه ارزش بلاغی ندارد.54 براساس همین مبنا وی برای هماهنگی فرجام آیات حسابی باز نكرده است و از اینرو میبینیم در «وجوه یومئذ ناضرة. إلی ربها ناظرة» (قیامه، 75/22، 23) تقدیم «إلی ربها» را به خاطر حصر می داند و پایهٔ استدلال خویش در نفی رؤیت الهی را برآن استوار می سازد و این احتمال را هرگز مطرح نمیكند كه ممكن است نظم كلام باعث این تقدیم شده باشد.55 از دیگر مفسرانی كه مراعات همگونی فواصل را مجوز دگرگونی در آیه نمیشمرند، محمد عبده میباشد. در ذیل آیهٔ 143 از سورهٔ بقره، راجع به «إنّ اللّه بالناس لرؤوف رحیم» كه چرا «رؤوف» بر «رحیم» مقدم شده است با وجود آن كه رأفت، شدّت رحمت را میرساند و رساتر است و طبق قاعدهٔ «ترقی از ادنی به اعلی» باید مؤخر شود، رشید رضا پس از نقل این سخنِ «جلالین» كه به خاطر رعایت فاصله مقدم شده است، مینویسد: استاد امام، این گفته را به شدت رد میكند و شبیه آن را در هرجا كه گفته شود نمیپذیرد و میگوید: هر واژهای در قرآن در جایگاه شایستهٔ خودنهاده شده است، بنابراین هیچ كلمهای به خاطر رعایت فاصله نه مقدم شده است و نه مؤخّر؛ زیرا قائل شدن به رعایت فاصله، اثبات یك محذوریت و ضرورت است؛ همچنان كه در بسیاری از سجعها و شعرها گفتهاند كه فلان كلمه مقدم و فلان كلمه مؤخّر شده است به خاطر محافظت برسجع و قافیه، در حالیكه قرآن نه شعر است و نه در آن التزامی به سجع وجود دارد و از جانب خداوندی است كه هیچ ضرورتی براو عارض نمیشود، بلكه او برهرچیزی تواناست و حكیمی است كه هرچیزی را در مكان شایستهٔ خودش قرار میدهد. عبده این گونه اقوال را از مفسران، ناشی از تأثیر پذیری زیاد از قوانین بلاغت میداند و خود براساس ذوق عربی اینگونه توجیه میكند، كه رأفت از آثار رحمت است و رحمت از جهتی عامتر است؛ چرا كه رأفت فقط نسبت به كسی است كه دچار مصیبت شده باشد اما رحمت شامل برطرف ساختن درد و بلا و نیز شامل نیكی و فزونی احسان میشود. پس در اینجا نیز همان قاعده به گونهای جریان دارد.56 خانم بنت الشاطی نیز از كسانی است كه غرض از فواصل را تنها مراعات صوری شكوه و آراستگی لفظ نمیداند، بلكه فواصل را ناشی از مقتضیات معنایی میداند كه در كنار آن، هماهنگی پایان بندها از معانی و مفاهیم پیروی میكند. وی نمونههای چندی را كه در آنها، فرّاء رعایت فواصل را مطرح كرده است، بررسی كرده و با نقد نظر وی، موشكافانه، حكمتهایی را عرضه میدارد.57 از جمله دربارهٔ آیات سورهٔ «ضحی»، كه نظر فراء در آن گذشت مینویسد: مابراین عقیدهایم ـ و البته خداوند خود به حقیقت امر آگاه استـ كه حذف حرف كاف از «وما قلی» علاوه براین كه سیاق برآن دلالت میكند مسألهای است كه حساسیّتی فراوان و بسیار دقیق و موشكافانه آن را اقتضا كرده و آن عبارت است از ابا داشتن خطاب خداوند به رسول خویش به صریح عبارت «وما قلاك»، آن هم در موضعی كه موضوع آرامش دادن و تسلّی بخشیدن به اوست؛ چه، درواژهٔ «قلی» احساس طرد ودور كردنی خاصّ و همچنین احساس بغضی شدید وجود دارد. اما در واژهٔ تودیع چنین احساسی وجود ندارد بلكه ممكن است حتی حس و ذوق زبانی حاصل از این كلمه بدان اشعار داشته باشد كه وداع جز میان احباب نیست، چنان كه تودیع نیز جز به امید بازگشت و دیدار دوباره صورت نمیگیرد. در فواصلِ پس از این فاصله نیز، حرف كاف خطاب حذف شده و علتش نیز آن است كه سیاق گفتار، پس از حذف حرف «كاف» در قلی، ما را از آن بینیاز ساخته است، و از سوی دیگر، هرگاه سیاق كلام آن دلالتی را كه مرادگوینده است، بدون نیاز به كاف خطاب، افاده كند، ذكر آن زیادت و حشو خواهد بود، و قرآن كریم ـ آن والاترین بلاغتـ از چنین چیزی مبرّاست.58 خانم بنت الشاطی در پایان بحث خود می نگارد: منطق اعجاز آن است كه هیچ فاصلهای در قرآن وجود ندارد مگر این كه لفظ در سیاق خاصّ خود مدلولی و معنایی را اقتضا كند كه هیچ لفظی دیگر جز آن نمیتواند چنین مدلول و معنایی را برساند، و با تدبّر در هر یك از این فاصلههای قرآنی ممكن است به راز بیانی آن دست یابیم و ممكن است نیز این راز برما پنهان بماند، كه در این صورت، به قصور و ناتوانی خویش در درك آن اعتراف میكنیم. البته نباید چنین گمان شود كه من ارزش این هماهنگی لفظی و موسیقی خاصّ این تناسب و انسجام خیرهكننده را كه هنر بلاغت در آن متجلّی است كم میدانم، هنری كه عبارت است از بیان معنا با پربارترین لفظ، جالبترین تعبیر و زیباترین موسیقی و آهنگ.59 از مجموع سخنان دو گروهی كه یاد شد به این برداشت می رسیم كه قائلان به مراعات فاصله در توجیه پدیدههایی كه برآیه عارض میشود و با همگونی فاصله همگام است، عامل را همان محافظت برهمگونی فاصله میدانند و یا همراه با آن، حكمت ظاهری دیگری نیز یاد میكنند. امّا عقیدهمندان به ناكافی بودن تناسب فواصل در تغییر سازی، در جستو جوی حكمتی والاترند و هیچگاه حاضر به بسنده كردن به آرایش لفظی نیستند. بیگمان این نگرش دوم بهرهٔ فراوانتری از كتاب الهی را نصیب ما خواهد كرد و ما را در برداشت از آن ژرف نگرتر خواهد ساخت، اما به نظر میرسد كه این گروه در این جهت دچار افراطگرایی شدهاند. با توجه به گستردگی هماهنگ سازی فرجامهای آیات در قرآن كریم و نقش آراسته و همبستهگری آن در سوره، این قابلیت را خواهد داشت كه به خاطر آن تغییراتی كه زیانی به معنی نرساند ایجاد شود. البته تا آنجا كه ذوق قرآنی اجازه میدهد باید به دنبال ظرافتهای دیگر نیز بود، امّا اگر بدون گام نهادن به وادی تكلّف نكتهای دیگر نیافتیم، میتوانیم پدیدهٔ رخ داده را تنها به رعایت فاصله استناد دهیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. برگرفته از: محمد المبارك، دراسة ادبیة لنصوص من القرآن/136 ـ 138، چ چهارم، بیروت، دارالفكر، 1392ق. 2. المیزان فی تفسیر القرآن، 13/227، ذیل آیهٔ 111، سورهٔ اسراء، چاوّل، موسسة الأعلمی للمطبوعات، 1417ق. 3. ن.ك: ابن منظور،لسان العرب، 14/61 ـ 63، الطبعة الثالثة، بیروت، دارالفكر، 1414ق؛ بدرالدین زركشی، البرهان فی علوم القرآن،1/266؛ تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالمعرفة، بیتا؛ سید محمد باقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن، چ چهارم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366ش؛ محمود رامیار، تاریخ قرآن/549. چ چهارم، موسسهٔ انتشارات امیر كبیر، 1379ش. 4. ن.ك: البرهان، 1/267؛ جلال الدین سیوطی،الاتقان فی علوم القرآن/230، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، منشورات الشریف الرضی، بیتا؛ ابوالفضل میر محمدی، بحوث فی تاریخ القرآن وعلومه/96، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1400ق. پژوهشی در تاریخ قرآن كریم/64. 5. البرهان،1/251، الاتقان،1/231، و نیز در تفصیل این اختلافات ن. ك: الاتقان،1/233ـ 239. 6. جلال الدین سیوطی، معترك الاقران فی اعجاز القرآن، 1/24، تصحیح احمد شمس الدین، الطبعة الاولی، بیروت، دارالكتب العلمیّة، 1408ق. 7. این معنی را راغب اصفهانی یادآور میشود، ن.ك: المفردات فی غریب القرآن/33، تحقیق محمد سید كیلانی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا. 8. این صفت در توصیف دو باغ بهشتی است كه از شدت سبزی سیهگون مینماید. 9. سوگند به طور، و كتابی نگاشته شده، در طوماری گسترده؛ سوگند به آن خانهٔ آباد خدا، سوگند به بام بلند آسمان، و آن دریای سرشار و افروخته. 10. خدای رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت. خورشید و ماه برحسابی روانند. و بوته و درخت چهره سایانند. و آسمان را برافراشت و ترازو و میزان نهاد. 11. اما آنكه بخشید و پروا داشت و جزای نیك را تصدیق كرد، ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم و اما آنكه بخل ورزید و خود را بینیاز دید و پاداش نیك را انكار كرد، بزودی او را در مسیر دشواری قرار میدهیم. 12. در حقیقت، كسانی كه از بیم پروردگارشان هراسانند، و كسانی كه به نشانههای پروردگارشان ایمان میآورند، و آنان كه به پروردگارشان شرك نمیآورند، و كسانی كه آنچه را در راه خدا دادند، در حالی میدهند كه دلهایشان ترسان است و میدانند كه به سوی پروردگارشان باز خواهند گشت، آنانند كه در كارهای نیك شتاب میورزند و آنانند كه در انجام آنها سبقت میجویند. 13. و پروردگار خود را بزرگدار. و لباس خویشتن را پاك كن. و از پلیدی دور شو، و منّت مگذار و فزونی مطلب، و برای پروردگارت شكیبایی كن. 14. و برفراز شما هفت آسمان استوار بنا كردیم، و چراغی فروزان گذاردیم، و از ابرهای متراكم، آبیریزان فرود آوردیم، تا بدان دانه و گیاه برویانیم. 15. ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا یكدیگر را بشناسید، در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بیتردید خداوند دانای آگاه است. 16. و باید از میان شما، گروهی به نیكی دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند. 17. ن. ك: دراسة ادبیة لنصوص من القرآن/126 ـ 136 ـ 140 ـ 150. 18. همان/151، 152. 19. احمد بدوی، من بلاغة القرآن/105، قاهره، دار نهضة مصر، بیتا. 20. نكاح مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمههایتان و خالههایتان و دختران برادرتان و دختران خواهرتان و مادرانتان كه شما را شیر دادهاند و خواهران رضاعی شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان كه در دامان شما پرورش یافتهاند و با آن همسران همبستر شدهاید، پس اگر با آنها همبستر نشدهاید برشما گناهی نیست و زنان پسرانتان كه از پشت خود شما هستند، برشما حرام گردیده است، و جمع بین دو خواهر در یك زمان، مگر آنچه در گذشته رخ داده باشد، كه خداوند آمرزگار مهربان است. 21. ن. ك: عبدالعظیم المطعنی، خصائص التعبیر القرآنی و سماته البلاغیّة/385 ـ 389، الطبعة الأولی، قاهره، مكتبة وهبة، 1413ق؛ مالك بن نبی، پدیدهٔ قرآنی/275 ـ 276، ترجمهٔ علی حجتی كرمانی، نشر مشعر، 1371ش. 22. برای این بحث ن. ك: باقلانی، اعجاز القرآن/98 ـ 110، الطبعة الأولی، بیروت، دار احیاء العلوم، 1408ق، البرهان،11/54 ـ60؛ الاتقان،3/334 ـ 338؛ محمد هادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن،5/273ـ 278، الطبعة الأولی، موسسة النشر الاسلامی. و نیز عایشه بنت الشاطیء، اعجاز بیانی قرآن/270 ـ 286، ترجمه حسین صابری، چاپ اوّل، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1376ش، كه گزارشی مفصل از آراء را در این باره آورده است. 23. البرهان، 1/78. 24. ابن ابیالاصبع، بدیع القرآن،1/183، ترجمه سید علی میر لوحی،مؤسسهٔ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1368ش. 25. البرهان، 1/78. 26. الاتقان، 3/345. 27. البرهان،1/79. 28. چشمها او را در نمییابند و اوست كه دیدگان را در مییابد. 29. الف، لام، راء، كتابی است كه آیات آن استحكام یافته، سپس از جانب حكیمی آگاه به روشنی بیان شده است، كه جز خدا را نپرستید. به راستی من از جانب او برای شما هشدار دهنده و بشارتگرم. 30.فخر رازی، التفسیر الكبیر، 6/314 ـ 315، الطبعة الثانیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1417ق. 31. آیا برایشان روشن نشده است كه پیش از آنها، چه بسیار نسلهایی را كه نابود كردیم كه آنان در سراهایشان راه میروند، بیگمان در این مایههای عبرت است. آیا مگر نمیشنوند؟ آیا ننگریستهاند كه ما باران را به سوی سرزمین بایر میرانیم و با آن كشتزاری برمیآوریم كه چهار پایانشان و خودشان از آن میخورند مگر نمیبینند؟ 32. و خداوند كافران را در عین غیض و غضبشان بازگرداند كه هیچكامی نیافتند و خداوند در كارزار، مؤمنان را حمایت و كفایت كرد و خداوند توانای پیروزمند است. 33. ن. ك: جلال الدین سیوطی، معترك الأقران فی اعجاز القرآن، 1/36؛ التمهید، 5/259. 34. اگر عذابشان كنی، آنان بندگان تواند و اگر برایشان ببخشایی تو خود توانا و حكیمی. 35. ن. ك: البرهان، 1/86، و نیز التمهید، 5/261. 36. و اگر نعمت خدا را شماره كنید، نمیتوانید آن را به شمار درآورید، به درستی كه انسان ستم پیشهٔ ناسپاس است. 37. و اگر نعمت خدا را شماره كنید، آن را نمیتوانید به شمار درآورید، قطعاً خدا آمرزنده مهربان است. 38. معترك الأقران، 1/32؛ الاتقان، 3/346. 39.رشید وطواط مینویسد: «از علمهای گزیده و صنعتهای پسندیده در باب بلاغت، رد العجز الی الصدر است و عجز (به معنی دنباله) آخر بیت را گویند و صدر اول بیت را…» حدائق السحر فی دقائق الشعر، تصحیح عباس اقبال آشتیانی/18، كتابخانه سنایی و طهوری، 1372ش. 40. حج در ماههای معیّنی است. پس هركسی در این ماهها، حج را برخود واجب گرداند، بداند كه در اثنای حج، همبستری و گناه و جدال روانیست. البته در این نمونه واژهٔ حج در آغاز و پایان عبارتی از آیه قرار گرفته است و حج دوم در فاصله آیه قرار ندارد. 41. البرهان، 1/69 ـ 71. 42. در كتاب زیباشناسی سخن پارسی، برای سه گونهٔ یاد شده معادلهای فارسی ذیل نهاده شده است: متوازی= همسان، مطرّف= همسوی، متوازن = همسنگ. میر جلال الدین كزّازی، زیباشناسی سخن پارسی، 3/42 ـ 43، (بدیع)، چاپ سوم، كتاب ماد، 1374ش. 43. البرهان، 1/99. 44. ن. ك: ضیاء الدین ابن اثیر، المثل السائر فی ادب الكاتب والشاعر، 2/235، صیدا ـ بیروت، المكتبة العصریة، 1416ق؛ یحیی ابن حمزه علوی ، الطراز/410، الطبعة الأولی، بیروت؛ دارالكتب العلمیّة، 1415ق؛ سعد الدین تفتازانی، شرح المختصر، 2/208، با تعلیقات عبد المتعال صمیدی، مكتبة كتبی نجفی، بیتا. 45. ن. ك: البرهان، 1/72 ـ 75. 46. همان، 1/60 ـ 67. 47. الإتقان، 3/339 ـ 345. 48. كسانی كه كتاب آسمانی و آنچه فرستادگان خود را بدان گسیل داشتهایم تكذیب كردهاند، به زودی خواهند دانست؛ هنگامی كه غلها در گردنهایشان افتاده و با زنجیرها كشانیده میشوند، در میان جوشاب، و آنگاه در آتش برافروخته میشوند، آنگاه به آنان گفته میشود: آنچه را در برابر خدا شریك میساختید كجایند؟ 49. فرّاء، معانی القرآن، 3/274، چاپ اوّل، تهران، انتشارات ناصرو خسرو، بیتا. 50. التفسیر الكبیر، 11/192. 51. نظام الدین نیشابوری، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، 6/516، الطبعة الأولی، بیروت، دارالكتب العلمیّة، 1416ق. 52. بگیرید او را و در غل كشید. آنگاه میان آتشش اندازید. سپس در زنجیری كه درازی آن هفتاد گز است وی را در بند كشید. 53. المثل السائر، 2/36 ، 37. 54. البرهان، 1/72. 55. ن. ك: كشّاف، 4/662، الطبعة الأولی، قم، نشر البلاغة، 1412ق. 56. ن. ك: تفسیر المنار، 2/12. بیروت، دار المعرفة، 1414ق، این بحث را گلدزیهر در بیان ویژگیهای مدرسه محمد عبده نیز نقل میكند و این سخن وی را حكایت میكند. ن.ك: مذاهب التفسیر الاسلامی، ترجمهٔ عبدالحلیم نجّار/374، قاهره مكتبة الخانجی بمصر و مكتبة المثنی ببغداد، 1374ق. 57. ن. ك: اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری/287 ـ 297. 58. اعجاز بیانی قرآن/238. 59. همان/297. نویسنده: حسن خرقانی